تب تند بی آر تی
ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٤  

ظاهراً ما ایرانی‌ها اگر روزی، روزگاری، در جایی و به صورتی از صورت‌ها به موفقیتی دست یابیم دیگر سر از پا نمی‌شناسیم و بدون تطبیق شرایط و موقعیت‌ها خیال تکرار آن موفقیت ما را به تصمیم‌ها و عملکردهای نه‌چندان توجیه‌پذیر می‌کشاند.

ماجرای راه‌اندازی خط اتوبوسرانی بی‌آرتی (B.R.T) و تعمیم آن در نقاط مختلف تهران حداقل در برخی از مسیرها از قاعدة گفته شده در ابتدای این مقال پیروی می‌کند.

اما راه‌اندازی خط B.R.T در بزرگراه چمران حکایت جالبی دارد.

احداث بزرگراه نواب که از دل خیابان‌های تنگ و کوچک سابق این منطقه با زحمت و دشواری و طی قریب 10 سال بالاخره به انجام رسید قرار بود شریان اصلی شمال به جنوب و بالعکس باشد که ترافیک از میدان توحید تا میدان جمهوری آن همه هزینه برای بزرگراه نواب را معطل گذاشت، ضرورت حل مشکل این معبر بحث ساخت تونل توحید را بوجود آورد و این تونل هم با همه حرف و حدیث‌ها بالاخره ساخته شد. و تصور می‌رفت که ترافیک سنگین شهر حداقل در این گذرگاه هم نفسی بکشد و تبلیغات وسیعی هم در همین رابطه انجام شد.

جالب اینکه با وجود کار بزرگی که در ساخت تونل توحید انجام شد، مشکل ترافیک این معبر چندان که انتظار می‌رفت حل نشد که ناگهان سر و کلة B.R.T در بزرگ‌راه چمران پیدا شد و با تنگ‌شدن این بزرگ‌راه ظاهراً تمامی سرمایه‌گذاری‌ها در این راه مهم معطوف به ایجاد یک خط ویژه اتوبوس شد و ترافیک سنگینی به ارمغان آورد!

جالب‌تر اینکه اتوبوس‌ها B.R.T در این مسیر که همة سرمایه‌گذاری‌های عظیم در این منطقه را به چالش کشیده‌اند اولاً از استقبال چندانی برخوردار نیستند و ثانیاً تعدادشان هم چندان نیست که ضرورت تنگ‌کردن مسیری به این مهمی را توجیه کنند و ثالثاً اتوبوس‌ها در همین مسیر و بدون داشتن خط ویژه، سرعت موردنظر را می‌توانند کسب کنند بدون اینکه ترافیک‌ساز باشند.

نگاهی اجمالی به موضوع همان قضیه را تداعی می‌کند که چون بی‌‌،آر،تی مثلاً در مسیر میدان آزادی، میدان امام حسین جواب داده است باید «تب B.R.T» فراگیر شود و حتی سرمایه‌گذاری‌های عظیم را تحت‌الشعاع خود قرار دهد!»

ایکاش مسئولین مربوطه با ذکر آمار و ارقام (اگر استخراج شده باشد) ضرورت کارشناسانه موضوع را اعلام کنند و روشن کنند چگونه ممکن است بازکردن راه برای چند اتوبوس نه چندان شلوغ ایجاد ترافیک در چنین مسیر مهم و پرخرجی را توجیه کند، آیا مسؤلان امر فکر کرده‌اند هزاران راننده‌ای که همه روزه از بزرگراه چمران عبور می‌کنند و مجبور می‌شوند یک ترافیک سنگین را تحمل کنند و مسیر خالی و کم عبور و خلوت کنار خود را می‌بینند چه فکری می‌کنند و به چه قضاوتی می‌رسند؟

گسترش حمل‌ونقل عمومی یک ضرورت است ولی آن هم شرایط و موقعیت صحیح خود را طلب می‌کند و نباید خود مشکل ساز شود.

codex40x

page27


کلمات کلیدی:
 
آلودگی هوا آلودگی دلها
ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٤  

از کجا می‌توانیم بفهمیم که شاخص‌های اخلاقی شهروندان در چه حدی است؟ تا چه حد خوبند؟ شجاعند؟ مهربانند؟ صبورند؟ با گذشت و فداکارند؟ جامعه‌شناسان برای رسیدن به تصویر روشنی از وضعیت اخلاقی جوامع، راه‌های شناخته‌شده‌ای را پیشنهاد می‌کنند و تا آنجا پیش می‌روند که برای این منظور عدد و رقم هم ارائه می‌دهند اما گاهی برای حل مسئله‌ای می‌توان از جانب دیگری به آن هجوم آورد و پاسخ را به طریق خاصی تحصیل کرد، مثلاً عوارض ناشی از آلودگی هوا را ثابت فرض کرد و بر اساس آن اخلاقیات مردم را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد.

مطابق آمار رسمی روزانه حدود یک میلیون و 500هزار خودرو که البته عدد فرسوده‌های آن‌ها قابل ملاحظه هم هست در سطح شهر تهران تردد می‌کنند با یک حساب ساده ریاضی و جمع کردن تعداد لوله‌های اگزوز این خودروها مشخص می‌شود که لوله‌ای با چه حجم عظیمی دائما روی تهران کار می‌کند و گازهای سمی و خطرناک و آزاددهنده را به درون ریه‌های شهروندان تهرانی می‌فرستد.

از سوی دیگر پزشکان متفق‌القولند که استنشاق همین گازها اثرات مخربی بر سلسله اعصاب آدمیان می‌گذارد، بیماری‌های تنفسی، بیماری‌های قلبی و حتی عوارض ژنتیک فراوان، بر روی کودکان و نسل‌های آینده از جمله مخاطراتی است که شهروندان شهرهای آلوده باید سختی آن را به جان بخرند و در آن هم تردید نکنند.

از جمع دو مفهوم ثابت شده و بدون چون و چرای ذکر شده در سطور بالا چه نتیجه‌ای می‌توان گرفت؟

سال‌هاست که تهران‌نشین‌ها در فضایی به غایت آلوده تنفس می‌کنند و دانسته یا نادانسته عوارضی از قبیل سردرد، حالت تهوع، افسردگی، سرفه‌های ممتد، سرخی‌ چشم‌ها و ... را با خود به همراه دارند، به آن اضافه کنید. میلیون‌ها سفر پرزحمت شهری که علاوه بر آلودگی‌های اینچنینی، آلودگی صوتی سرسام‌‌آور و اعصاب‌خردی‌های ملال‌آور هم به همراه دارند که تا چه حد خواهند توانست روح و روان ما را در چنگال خود مچاله کنند و چه سان تسلسل بدی‌ها و نامهربانی‌ها و عجله‌ها و اضطراب‌ها و ناسزاگویی‌ها و ناسزاشنوی‌ها را تا عمق خانه‌ها و خانواده‌ها نفوذ دهند ...؟

روشن است که آلودگی هوا سم سینه‌ها است و سینه‌های سمی در یک چرخه نه‌چندان دور، دل‌ها را افسرده، آلوده و مغموم می‌کند. اگر این موضوع روشن شده باشد نتیجه‌اش هم روشن خواهد بود که ریشه بسیاری از ناهنجاری‌های اخلاقی جامعه در نابسامانی‌ نظم‌های اجتماعی، پایین بودن سطح رفاه مردم و ازدیاد دغدغه‌های قابل رفع شدن روزمره آحاد جامعه است، در چنین شرایطی بیش از هر تبلیغی و پایدارتر از هر توصیه اخلاقی، رفع مشکلات مردم خواهد توانست جامعه ما را آباد و مهربان و پاک و عزیز و شادمان و آزاد و معنوی کند.

آنها که درد دین دارند، آن‌ها که دغدغه سلامت معنوی جامعه را دارا هستند و همه دلسوزان واقعی دیر یا زود به این نتیجه قاطع و بدون چون و چرا می‌رسند که حل مشکلات مردم به صورت اصولی و اساسی و پایدار اولاً در اولویت دیگر مسائل است و ثانیاً درمان این دردها جز از طریق بالا بردن سطح رفاه عمومی و کم‌کردن درگیری‌های روزمره و آگاهی بخشی در همه حوزه‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی میسر نخواهد بود. آلودگی هوا یک مشکل صرف زیست‌محیطی نیست چرا که عوارض ناشی از آن، خود را در همه سطوح دیگر نشان می‌دهد همانگونه که بالا بردن قربانیان حوادث جاده‌ای هم، همانگونه که کاغذبازی در ادارات دولتی هم، همانگونه که گرانی کالاها هم، همانگونه که پایین بودن سطح بهداشت و درمان هم، همانگونه که هزار و یک مشکل کوچک و بزرگ دیگر هم یک کلاف پیچیده از ناهنجاری‌ و بی‌نظمی و شلختگی و عقب‌ماندگی ایجاد می‌کنند و ما به چیز‌هایی می‌پردازیم که مشکل بودنشان اگر پذیرفتنی باشد در اولویت‌های دهم و بیستم است.

به نظر می‌رسد آلودگی هوای تهران که در وارونگی‌های پاییز و زمستان، هیبت سیاه خود را بیشتر نشان خواهد داد به آن درجه از وخامت رسیده است که چاره‌جویی پیرامونش وارد مرحله جدی و اساسی شود و اگر هنوز به چنین مهماتی نرسیده‌ایم بدانیم که حل شدن آن‌ها حالاها تحقق نخواهد یافت. گویا به داشتن مشکلات بزرگ و تحمل مزمن آن‌ها عادت کرده‌ایم و کمتر عزم اساسی می‌کنیم که مانعی از موانع را از جلو پای خودمان برداریم، ظاهراً آلودگی هوا هنوز عرصه را آنچنان تنگ نکرده است تا درمان آن عزم اساسی جامعه را ایجاد کند!
چاپ شده در روزنامه اطلاعات 3/8/89

codex26x

page22


کلمات کلیدی:
 
قهوه تلخ تاریخ
ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢۸  

برای یک اجتماع متحرک و جامعه‌ای که می‌خواهد بر عقب‌ماندگی‌های خود غلبه کند و راه پیشرفت و کمال را طی کند، دانستن تاریخ در سطح وسیع و همه‌جانبه یک ضرورت غیرقابل انکار است.

جامعه‌ای که از تاریخ خود اطلاعی نداشته باشد و فراز و فرودهای پیشین خویش را نداند مرتب اشتباه می‌کند و راه‌های رفته را دوباره می‌پیماید و در هر یک، یا دو قرن مجبور می‌شود از صفر شروع کند و چرخه تسلسل حرکت و سکون و هیجان و خمودی آن تکرار می‌شود. چنین جامعه‌ای به هیچ جا نمی‌رسد.

معمولاً شدت حوادث و میزان هوشیاری مردم به اتصال و امتداد حافظه تاریخی مردم کمک می‌کند ولی می‌شود علاوه بر تکیه به دانسته‌های سینه به سینه توده‌های جامعه بر اهمیت تاریخ و دانستنش تأکید ورزید و از انواع آموزش‌های رسمی و غیررسمی هنری و سمعی و بصری سود جست و مردم را به گذشته خویش آشنا کرد و به آینده هوشیار نمود.

این روزها تماشای سریال «قهوه تلخ» در میان مردم شیوع یافته است و توجه نیکویی نسبت به آن دیده می‌شود، ابتدا باید از کارگردانش به واسطه انتخاب سوژه تاریخی و نقد رفتارهای شاهان و درباریان مجدانه تقدیر کرد و از اینکه افکار عمومی را نسبت به تاریخ حساس می‌کند به او دست‌مریزاد گفت و سپس بر این نکته متمرکز شد که این معنا اگر ابتدای کار نباشد، انتهای آن نیست.
اماتاریخ باید نقل همه محافل خصوصی، عمومی، رسمی، غیررسمی، خانوادگی، مدرسه‌ای و دانشگاهی شود. حداقل باید در سرفصل‌های تاریخی یک فهم و درک عمومی پدید آید، همه باید بدانند که چرا اسکندر توانست با سپاهی نه‌چندان بزرگ ایران را فتح کند؟ چگونه توجه چنگیزخان مغول به ایران جلب شد و چرا ما آمادگی سدکردن آن هجوم وحشیانه را نداشتیم؟ قراردادهای ننگین ترکمنچای و گلستان در چه شرایطی به ایران تحمیل شد و چرا هنگام پیشرفت‌های غربیان خواب و سستی و رخوت ایران و بطور کلی شرق و دربارهایش را فرا گرفته بود؟ علت آن همه مصیبت‌ها چه بود و کی جامعه ایرانی شاداب و پرتوان‌ توانسته است بر معایب خویش غلبه کند و راه پیشرفت را بپیماید و دربارها هم مجبور به هماهنگی با ملت شده اند؟

دانستن تاریخ در اولویت نخست همه علم‌ها و دانش‌ها و آموزش‌ها است. ملتی که از دقایق پیشینه خویش خبر نداشته باشد در تاریکی حرکت خواهد کرد و بی‌گمان سرش به سنگ می‌خورد. تعارف نکنیم هیچ شانس و اقبالی در کار نیست، در بازار شلوغ تاریخ، در دنیای پر هیاهوی زمانه، در مسابقات سرعت ملت‌هابه اصطلاح "هر کس بیشتر پول می‌دهد بیشتر آش می‌خورد"و مطلوب‌ها و تولید‌ها و دست‌آوردها دقیقاً بر اساس میزان تلاش و کوشش و درایت ملت‌ها توزیع می‌شود و لحظه‌ای در جازدن سال‌ها رنج و محنت را رقم خواهد زد.

ای کاش این معنا همه گیر می‌شد که لودگی درباریان، نمایش داده شده در سریال قهوه تلخ واقعا وجود داشته است ، چاپلوسیها و نمامی ها و زیر آب زنیها و دنائتها قسمت اعظم وقت اغلب درباریان مفت خوار را به خود اختصاص داده است واحوال رعیت بی نوا در این مناسبات فاسد اغلب قربانی می شده است.

جدایی وحشتناک میان حاکمان و مردم کوچه و بازار در بسیاری از مقاطع تاریخی درد اصلی جامعه بوده است. سرگرمی پادشاه به حرم خانه و غفلت از امور مملکت گاهی از صورت اغراق یافته در قهوه تلخ بیشتر بوده است. مهران مدیری چگونه بگوید که عالمان و متخصصان و حتی کارشناسان تاریخ در دربارها واقعاً برای فوت‌ کردن فنجان پادشاه به کار گرفته می‌شدند. مقامات کشوری در بسیاری از امور جز تأیید چشم‌بسته اوامر خودخواهانه همایونی هیچ هنری نداشته‌اند، این چشم و همچشمی‌ها، حسادت‌ها، جهالت‌های درباریان و اندرونی‌ و هوس‌های کوتاه و دراز قبله عالم بوده است که در خیلی از مواقع سرنوشت کشور را به تیرگی می‌کشاند. شاید آن‌ها که دستی در تاریخ دارند از دیدن قهوه تلخ نخندند که اشک بریزند، رو به خانواده کنند و بگویند که به‌خدا همین‌طور بوده است. خوب است چقدر وام گرفته باشیم، چقدر رعیت بدبخت و بی‌نوا زیر تازیانه‌های ماموران حکومتی پول زور داده باشند تا شاه به فرنگ رود و آبروی ملک و مملکت را هم ببرد. از آن دیار چه تحفه‌ای آورده شد، جز اینکه ماهرویان دل شاه را برده‌اند و پیشرفت‌ها و تجربه‌های ارزشمند برای آبادانی کشور اصلاً به نظر نیامده است.

قهوه تلخ، اشاره به تاریخ تلخ است، قهوه تلخ را ببینیم و اگر می‌خندیم به خود یادآور شویم که طنزی که اشاره به واقعیت‌ها دارد در درون باید تعقل و تامل بیافریند والا خندیدن صرف به عیب‌ها و نواقصی که وجود داشته است جز از بی‌هنران و غافلان برنمی‌آید و چه بسا عیوب را از برطرف شدن نجات دهد.

codex37x

page27


کلمات کلیدی:
 
پائیز فصل راز آلود فکر
ساعت ۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٧/٢٦  

حالا دیگر پائیز آمده است. با اینکه در سال‌های اخیر گرم شدن زمین، پائیزها و زمستان‌ها را کوتاهتر و سرمایشان را کمتر کرده است ولی بالاخره پائیز با زحمت هم که شده خود را می‌رساند، سراغ درخت‌ها می‌رود و برگ‌هایشان را زرد و افتان می‌کند، رگبار گاه و بی‌گاه باران و غرم، غرم‌های آسمان خبر از تغییرهایی می‌دهد که دشت‌ها و کوه‌ها را فراخواهد گرفت و شهرها و روستاها را در مشت خود دچار دگرگونی می‌کند. درخت‌ها عریان می‌شوند، ابرها، آسمان را می‌گیرند و انسان‌ها خود را جمع می‌کنند و بر جامه‌های خود می‌افزایند. اگر در پائیز آسمان می‌گیرد، طبیعت در لاک خود فرو می‌رود و روشنایی روزها جای خود را به رنگ خاکستری می‌دهند، یک حس غریب و مبهم از عمق ذهن آدمی فرامی‌خواندمان که با این تغییر طبیعت هماهنگ شویم. پائیز رنگ و بو و حال و هوای دیگری دارد، پائیز فصل اسرارآمیز سال، بیش از زمان‌های دیگر انسان را به سکوت و در نهایت به فکر وامی‌دارد، خبری که پائیز می‌آورد حکایت شکفتن نیست، ریزش نور نیست، آغاز سبزی نیست، اوج نیست و انسان که شور و شادی و نور و سبزی می‌خواهد باید در ‌اندیشه رود که پائیز چه می‌گوید؟ شاید پائیز خبر از واقعیاتی می‌دهد که هستند و باید آنها را دریافت و در‌ اندیشه فرو رفت. پایان آغازها، انتهای قدرت‌ها، داشتن‌ها و ثروت‌ها، تلنگر زیبای پائیزان که مردمان را دربر خویش می‌گیرد و افق ابهام را نشان می‌دهد و از آنها تدبیر و تأمل طلب می‌کند. پائیز غم نمی‌آورد، غم نمی‌سازد ولی مأوای غم‌ها است. غم‌هایی که همه کمابیش دارند با پائیز سرباز می‌کنند. سکوت سرشار و ابتدایی پائیز که با باد و باران شکسته می‌شود و صدای آسمان که درمی‌آید آهنگ موزون ذهن‌ها و ضمیرها هم می‌شود، طبیعت می‌نوازد و انسان‌ها از درون می‌خوانند. پائیز هنرمندانه انسان را به دنبال خود می‌کشاند، او را به جاهای ناشناخته می‌برد، پیچیدگی هستی را نشان می‌دهد و بازهم فکر می‌‌آفریند. سؤال گزنده و همیشگی انسان در پائیز می‌شکند؛ «پشت این همه تغییر و تحول و حرکت و سکوت و صدا و سرود و باران و باد چیست؟» نکند این همه چیزی می‌خواهند بگویند و با گوش‌های بسته ما مواجه می‌شوند؟ نکند زمین و آسمان و ابر و باران احساس گنگی می‌کنند!؟ برای همین هم در برابر چشمان ما خود را به در و دیوار می‌زنند تا ما چیزی را بفهمیم؟ آیا این هشدار بیدارباش ما نیست؟ خبر از سوز و سرما نمی‌دهد؟ سوز و سرمایی که فقط یک نمونه‌اش در طبیعت رخ می‌دهد و نمونه‌های دیگرش در جان و اجتماع ما هست ولی پرده‌های جهل و غفلت و بی‌فکری ما نمی‌گذارد که به موقع این هشدارها را بفهمیم و چارة کار کنیم.

چارة کار در سکون و رخوت نیست باید حرکت کرد. باید هیزم علم و آگاهی جمع کنیم تا فردا آتش نور و گرما بیفروزیم، آتشی که اگر نباشد از سرما یخ خواهیم زد، تاریکی ما را فرا خواهد گرفت و هیچ‌کس هیچ‌کس را نخواهد دید.

آتش است این بانگ و نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد

پائیز با سکوت می‌آید با باد نجوا می‌کند و با طبل آسمان فریاد سر می‌دهد تا جان‌های خفته بیدار، و خیس از شعور و دانایی شوند.

آیا پائیز را درخواهیم یافت؟ آیا سخن‌های رازناک و هنرمندانه‌اش را می‌شنویم؟ آیا به‌اندیشه فرو خواهیم رفت و آیا با مشعل آگاهی سرما و تاریکی زمستان در پیش را گرم و روشن خواهیم کرد؟
چاپ شده در روزنامه اطلاعات 89/7/26

coچاق36x

page02


کلمات کلیدی:
 
مثل یک تولد ،مثل یک زندگی
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢۸  

آمده ام ، مثل یک تولد ، مثل یک زندگی ،با داد و فریاد .
من هستم ، این صدای من است ، خواهم نوشت چنانکه فریاد شود و بودنم برای منکران گوش خراش .
من سبزم
من آینه ام
من همه جا هستم ، هر کجا که حق باشد ، هر کجا که آزادی باشد
من و حق وآزادی همزاد همیم
شادی راه ورسم من است
غم می تازد و من می جنگم
سلاحم راه رفتن است ، دستانم به آسمان ، نگاهم خیره وگستاخ ، مقصدم آن سوی شهرخراب تا عمق آبادی
بازگشتی در کار نیست
بازگشت معنی مردن می دهد و من رهسپارم به افق
وعشق جان کلام من ، هستی درونم و سرشار از وجودم
واشک من سبزاست
از سینه ام برآمده
با جانم در آمیخته


کلمات کلیدی:
 
.....تنها مرا رها کن
ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٦  

 

شعری از محمد رضا شفیعی کدکنی:

صبح آمده ست برخیز
 بانگ خروس گوید
وینخواب و خستگی را
 در شط شب رها کن
 مستان نیم شب را
 رندان تشنه لب را
 بار دگر به فریاد
 در کوچه ها صدا کن
خواب دریچه ها را
 با نعره ی سنگ بشکن
بار دگر به شادی
 دروازه های شب را
 رو بر سپیده
 وا کن
 بانگ خروس گوید
 فریاد شوق بفکن
زندان واژه ها را دیوار و باره بشکن
و آواز
عاشقان را
 مهمان کوچه ها کن
زین بر نسیم بگذار
تا بگذری از این بحر
وز آن دو روزن صبح
 در کوچه باغ مستی
باران صبحدم را
 بر شاخه ی اقاقی
 آیینه ی خدا کن
بنگر جوانه ها را آن ارجمند ها را
کان تار و پود چرکین
باغ عقیم دیروز
اینک جوانه
آورد
بنگر به نسترن ها
 بر شانه های دیوار
 خواب بنفشگان را
 با نغمه ای در آمیز
 و اشراق صبحدم را
در شعر جویباران
از بودن و سرودن
 تفسیری آشنا کن
بیداری زمان را
 با من بخوان به فریاد
 ور مرد خواب و خفتی
 رو سر بنه به
بالین تنها مرا رها 


کلمات کلیدی:
 
معلولین مظلوم
ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٢  


برای اینکه یک نوشته اثر داشته باشد گاهی باید صد دفتر بنویسیم، باید واقعیاتی را بشکافیم و جز‌به‌جز موضوعی را باز کنیم. سوژه را ملموس کنیم و با زندگی روزمرة افراد تطابق دهیم. برای این‌که اندکی از مشکلات افراد دارای معلولیت کاسته شود و یا حداقل به باور عموم بیاید که در این قشر از آسیب‌دیدگان جامعه چه احوالی حاکم است چاره‌ای نیست جز اینکه قدری در جزئیات این بحث فرو رویم.

مشکلات افراد دارای معلولیت از موضوعاتی است که به قول منطقیون تصورش موجود تصدیق خواهد بود. اما چه کنیم که انبوه معضلات موجود برای همة اقشار جامعه بقدری زیاد است و ناله وافغان سالم‌ها و تندرست‌ها آنقدر بلند است که صدای آسیب‌دیدگان به کسی نمی‌رسد. همه می‌دانند که اگر کسی یک کار اداری داشته باشد و یا خدای ناکرده کار اداریش پیچی خورده باشد با چه حجمی از رفت و آمد و اعصاب خردی و خرج و مخارج روبرو خواهد شد، حالا یک فرد دارای معلولیت اگر با چنین مسئله‌ای روبرو شود که می‌شود چه باید بکند؟ 

برای او که «رفت و آمد» خود معضلی بزرگ است، اگر وسیله نداشته باشد، از اتوبوس، از مترو و حتی از تاکسی نمی‌تواند استفاده کند، می‌ماند «آژانس» که آن هم هزینه‌اش مشخص است، تصور کنید در همین هنگام طبق معمول ادارة مربوطه سند و مدرک خاصی بخواهد که عقل جن هم به آن نمی‌رسد باید برگردد و اگر وقت اداری تمام نشود و ... اگر وسیله داشته باشد جای پارکی می‌خواهد که هیچ وقت پیدا نمی‌شود و مثل افراد معمول باید چند کوچه آن طرفتر ماشینش را بگذارد و با سختی طاقت‌فرسایی خود را به اداره برساند! تازه وقتی به اداره می‌رسد، جوی آبی که جلو راهش هست، پله‌هایی را که باید بالا برود، ازدحامی که هرآن امکان تنه خوردن و افتادنش وجود دارد و سرامیک‌های صاف و لیزی که سُر خوردنش را گاهی حتمی می‌کند همه مقدمات اولیه هستند که گذر از آنها و رسیدن به مرحله ابتدایی یک کار اداری را به یک معضل بزرگ مبدل می‌سازند. در همان اداره اغلب شماره حسابی می‌دهند که باید به بانک برود و پولی را واریز کند که در این صورت همة‌ معضل بزرگ ارائه شده دو چندان می‌شود و ....

همین تصویر کافی است تا خدمت همه خوانندگان محترم و مسئولان و نمایندگان مجلس و هرکس که تأثیری در اجتماع دارد اعلام کنیم که بسیاری از افراد دارای معلولیت برای همین ناهمواری موجود در جامعه از خیر بسیاری از کارهای اداری می‌گذرند، بسیاری از موقعیت‌ها و امتیازات ابتدایی را هم از دست می‌دهند، برخی از آنها با وجود استعداد قابل توجه از درس خواندن یا ادامة آن باز می‌مانند و ... بالاتر از اینها آیا مردم و مسئولان می‌دانند که بسیاری از افراد دارای معلولیت چه امراض و بیماری‌های رایج را برای سختی رفتن پیش پزشک و آزمایش دادن و جواب آزمایش گرفتن و ... به امان خدا رها می‌کنند و در خیلی از موارد دچار مراحل حاد آن می‌شوند؟

یک فرد دارای معلولیت بواسطة این همه رنجی که دارد، بیش از دیگران نیازمند وقت فراغت و یک تفریح ساده است، ولی او از آن هم اغلب محروم می‌شود و مشکلات ایاب و ذهابی که عنوان شد وی را از دمی گذراندن در فضای سبز و یا دامنه کوه‌ها باز می‌دارد.

به هرحال اینها که گفته آمد، تازه فصلی از مشکلات معلولین است و اگر اراده شود که همة موانع و فشارها و محرومیت‌های آنان بازگو شود مثنوی هفتادمن کاغذ می‌خواهد. با این تفاصیل در شرایط کنونی که افراد دارای معلولیت بیشترین آسیب را از تورم و گرانی موجود در جامعه می‌بینند اگر طرح هدفمند کردن یارانه‌ها بدون توجه خاص به آنها اجرا شود بی‌تردید یکی از شکننده‌ترین فشارها نصیبشان خواهد شد و چه بسا بسیاری از آنها از کار سخت و طاقت‌فرسای معمول خود هم باز مانند و به سمت فاجعه پیش روند. امید است مسئولان اجرای طرح هدفمند کردن یارانه‌ها برای رفع نگرانی این قشر مظلوم و آسیب‌دیده توضیحات لازم را ارائه دهند.


کلمات کلیدی:
 
آموزشی که در سراشیبی است
ساعت ٤:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٢  

دیگر در اغلب کشورها آموزش و پرورش، دستگاهی اصلی، بزرگ و پرهزینه است و گاهی در میان آینده‌نگرها مسابقة اعلام نشده‌ای بر سر افزایش کیفیت و کمیت آموزش درمی‌گیرد و نتایج این توجه فوق‌العاده هم برای صاحبانش حاصل می‌شود.

دیگر نگاه به آموزش در حال جامع شدن است و از زاویه پرورش این درخت انواع میوه‌ها به دست آمدنی شده‌اند و قدرت و امنیت و رفاه و پیشرفت هم به درس و مشق و پژوهش گره‌ای وثیق خورده است.

دیگر تربیت نیروی انسانی جای خود را چنان باز کرده است که در اولویت بخشیدن به آن تردید نمی‌شود و تردیدکنندگان چون در این زمینه به «مکثی» گرفتار شوند جای خود را در آخر صف قافله بشری می‌یابند.

با این مقدمه جامعة ما باز هم در آستانه آغاز سال تحصیلی قرار گرفته است و میلیون‌ها دانش‌آموز به همراه خانواده‌های خود در تب و تاب رفتن مجدد به مدارس فرو می‌روند و همین معنا فرصت مغتنمی برای بحث و تبادل‌نظر پیرامون آموزش و اهمیت آن فراهم می‌آورد. آیا ما به نقطه اوج فعالیت‌های علمی همگانی رسیده‌ایم؟ آیا جامعه ما در این زمینه دچار توقف و کندی نشده است؟ آیا احوال کلی جامعه انگیزة قوی برای حرکت پرشتاب و منطقی در جهت ارتقاء سطح دانش نسل کنونی و نسل‌های آینده را فراهم کرده است؟ آیا دستگاه عریض و طویل آموزش کشور علاوه بر علم‌آموزی، توان و تدبیر تولید فکر و ایجاد زمینه «تفکر» را در میان دانش‌آموزان و دانشجویان دارا است؟ آیا مدیریت «دانش آموختن» در کشور ما توانسته یا می‌تواند «علم» را کاربردی کند و روش‌های نوین و کارآمد تحصیل دانش را روزآمد کند و کادر آموزشی مدارس را به جدیدترین فنون آن آشنا سازد؟

آیا تبعیض تحصیلی از کشور ما رخت بربسته است یا اینکه هنوز «ثروت»، «علم» را هم می‌تواند بخرد و فقر، قوی‌ترین استعدادهای گمنام را در چنگال خود خورد می‌کند؟ آموزش و پرورش در نقشة اولویت‌های کشور چه نقطه‌ای را به خود اختصاص داده است و با جایگاهی که حق مسلمش است چه فاصله‌ای دارد؟

 این پرسش‌ها وجود دارند و پاسخ می‌خواهند، پاسخ صریح به پرسش‌های بالا به حال و آینده کشور ربط وثیق دارد، بدون پاسخ به چنین سؤال‌هایی با بیشترین تبلیغات و شعارها حرکت آموزشی پویا نمی‌شود، سرعت نمی‌گیرد، عمیق نمی‌شود، نخبه‌ساز که نمی‌شود هیچ، نخبه‌پرور هم نمی‌شود و...

 بدون تن دادن به واقعیت‌های موجود و بدون اهتمام فوق‌العاده و همیشگی به آموزش و پرورش و بدون نگاه کارشناسانه به تربیت نیروی انسانی در بُعد وسیع آن و بدون کاریابی مناسب برای آنها، هزاران مدرسه به کار می‌آیند، صدها هزار معلم و دبیر گرد گچ می‌خورند تا فقط دهان باز و طماع مراکز شکار نخبگان در خارج کشور بهترین جوانان و استعدادهای این سرزمین را ببلعند و داغ حسرت بر دل یک ملت بنشانند. از دیرباز گفته‌ایم که غم معیشت نباید معلم و دبیر ما را دربر داشته باشد ولی حالا هم وقتی آقایان و خانم‌ها وارد کلاس می‌شوند، تصور صاحب‌خانه‌ای که از آنها اجاره‌بها می‌خواهد، فرزندی که لباس و امکانات نو می‌خواهد، قبض‌ها و قسط‌هایی که روی هم انباشته شده‌اند دلشان را می‌لرزاند و آرامش لازم برای درس و تعلیم را از بین می‌برد و امکان تسلط بر شر و شور کلاس‌های مملو از کودک و نوجوان و جوان شیطون و فضول را می‌ستاند.

پول نفت ما هیچ جایی بهتر از خرج شدن در کلاس‌های درس مدرسه و دانشگاه پیدا نمی‌کند، این پول در هیچ کجای دیگر به اندازة آموزش عالی و غیرعالی بازده ندارد و از همین جا است که خیر و خوبی به همة بخش‌های دیگر سرایت می‌کند. به مردم خوبی را که به اهمیت تحصیل فرزندان خود پی برده‌اند و گاهی گرسنه می‌خوابند و نان شب نمی‌خرند تا خرج تحصیل جگرگوشة خود را فراهم کنند، نگاه کنیم «این» یک ظرفیت عظیم است، یک سکوی پرش برای کل کشور است. یک موقعیت و فرصت استثنایی و فوتی است که باید قدر آن را دانست و امکانات ایران عزیز را در این جهت بسیج کرد، در این صورت اقتداری حاصل خواهد آمد که مرزهای کشور در بُعد جغرافیایی تا ابد حفظ خواهد شد و اعتبار و آوازه و نفوذ ایرانیان مسلمان را تا آن سوی مرزها فرا خواهد برد. چاپ شده در روزنامه اطلاعات 22/6/89


کلمات کلیدی:
 
جامعه سالم
ساعت ٢:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۸  


تلاش برای رسیدن به «جامعه سالم» تلاشی برای رسیدن به خوبی‌ها است. در یک جامعه سالم بدی و ناهنجاری هم هست ولی چارچوب‌ها و معیارها و روش‌ها و از همه مهم‌تر مسیرها درست‌اند و درستی می‌زایند و کژی‌ها را می‌زدایند.

در یک جامعه سالم اصل بر صداقت است و برای آن هیچ کس هزینه‌ای پرداخت نمی‌کند، درست مثل نفس کشیدن که برای همه هست و چون کسی نفس نکشد، یا نفسش به تنگی گرفتار آید بمیرد یا بیمار شود.

در جامعه سالم دور زدن قانون و یا نادیده گرفتن آن هزینه سازتر از عمل به قانون و احترام به آن است و لذا کسانی که پا روی قانون می‌گذارند یا آن را نادیده می‌گیرند نوعاً یا بیمارند با به زیاده‌خواهی مفرط گرفتار شده‌اند. اینان به‌سرعت از سوی اجتماع سالم طرد می‌شوند و در انزوای خویش احتمالاً زمینه اصلاح و برگشت به جامعه را پیدا می‌کنند در غیر این صورت امکان ترک دنیای کوچک خود را پیدا نمی‌کنند. در جامعه سالم کوچک‌ها عقب و بزرگ‌ها و بزرگوارها عزیز و کریمند.

جامعه سالم نه فقط خالی از رقابت نیست، بلکه سبقت و سرعت موجب شکوفایی استعدادها و ازدیاد تولید فکر و اندیشه و کالا می‌شود منتهی رقابت منفی و دشمنی به حداقل خود تنزل پیدا می‌کند و اعتماد متقابل در بسیاری از امور حرف اول را می‌زند و موجب سهولت کارها و نتیجه بخش شدن فعالیت‌ها می‌شود.

در جامعه سالم اخلاق و گذشت و فداکاری به کمک نظم و قانون می‌آید و خلأهای اجتماع را پر می‌کند، در چنین جامعه‌ای چون نظم و قانون به فرهنگ تبدیل شده است، انسان‌ها با کمترین ظرفیت اخلاقی بهترین کارها را می‌کنند و نیاز به گذشت‌ها و فداکاری‌های بزرگ و قهرمانان یک نیاز روزمره و همیشگی نیست. جامعه سالم راحت و آسان حرکت می‌کند و با سرعتی مطمئن به هدف‌های کوچک و بزرگ و کوتاه مدت و بلندمدت خود می‌رسد، جامعه سالم به جای آرزوکردن برنامه می‌ریزد و به نتیجه هم می‌رسد. در جامعه سالم تن‌ها نوعاً سالمند، سلامت هزینه کمی دارد و از همین رهگذر به سلامت جان‌ها و روان‌ها هم کمک فراوانی می‌شود، روح سالم در تن سالم قرار می‌گیرد و تن سالم در عروج روح و روان نقش بسزایی ایفا می‌کند. بالاتر از نظام بهداشتی و درمانی برای تن‌ها یک نظام بهداشتی و درمانی برای فکرها و اخلاق‌ها و ذهنیت‌ها و عملکردها نیاز دنیای امروز است.

چاپ شده در روزنامه اطلاعات 6/8/1389


کلمات کلیدی:
 
زیر سایه دلنواز دوستی
ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱  

زندگی در سایه دوستی و محبت، زیر درخت آشنایی و همدلی و روی زمین مدارا وتحمل، شدنی، آسان و دلپذیر است. با اینکه تاریخ مملو از دشمنی‌ها بوده است اما به نظر می‌رسد آنچه ماندن بشر را تضمین کرده و به او شوق زیستن داده رفاقت‌ها و گذشت‌ها و همکاری‌ها است.کینه‌ها و عداوت‌‌ها مرگ و نیستی و جراحت آفریده‌اند و گویا هیچ‌گاه نفع بشریت در آن نبوده است.

آدم، روانی مسالمت‌جو دارد و ذهن و ضمیرش در پیوند با همنوع شکوفا می‌شود و شیرینی هستی را درک می‌کند، گویی تنهایان ناقصند و از برای اکمال و اتمام خود چشم جستجوگرشان از پی یار و همگام می‌گردد. عجیب آنکه تناول غذایی و آشامیدن جرعه آبی هنگامی لذت‌بخش‌تر است که همدمی و هم سخنی باشد و روحشان با یکدیگر جمع شود و گاهی تا یکی شدن پیش روند و چون یکی بخورد و بنوشد دیگری هم سیر و سیر آب بشود.زیاد شدن دوستی‌های صاف و صادق جامعه را دگرگون می‌کند، فجایع کم می‌شوند، ناهنجاری‌ها محدود، افسردگی‌ها معدود، غم‌ها زایل‌شدنی و تولید و کار و خلاقیت‌ و اندیشه افزایش پیدا می‌کند.

 

با دوستی عدالت بهتر اجرا می‌شود تا با کینه و دشمنی، در جامعه صمیمی یک جا حق و عدالت نادیده گرفته شود در جامعه خشک و خط‌کشی شده ستم و ناروا صد جا خود را نشان خواهد داد.دوستی‌های آگاهانه و صادقانه مولد و کارسازند و دشمنی‌ها اغلب ویران‌کننده و مخربند. کسانی که در شیپور کینه و دوگانگی و جدایی و دوری و درشتی می‌دمند به سمت انزوا و تنهایی می‌دوند و کسانی که معرف خوبی و همدلی و ازدیاد صمیمیت و افزون شدن دایرة دوستی‌ها هستند غایت موفقیت را به چنگ می‌آورند.در جامعه صمیمی که در آن دوستی اصل است و دشمنی به استثناء رخ می‌دهد، اعتماد افزایش پیدا می‌کند و کارها تسهیل می‌شوند و نیروها همدیگر را خنثی نمی‌کنند و رشد و توسعه سرعت می‌گیرد. افرادی که با هم صادقند شادترند و شادی خود دوستی می‌آفریند و باز دوستی، شادی می‌سازد و ...بی‌اعتمادی و ناراستی آتش‌ تنور دشمنی را شعله‌ور می‌کنند و دشمنی رنج و غم می‌زاید و رنج غم دشمنی و ...دوستی دلی صاف و پاک می‌خواهد و دیگر هیچ، خوب‌ها بیشتر دوستی می‌کنند و در دوستی سبقت می‌گیرند و هرچیزی بهانه‌ای برای صمیمیت می‌شود، خوب‌ها اگر مجال یابند بر دشمنان خویش هم کریمند و بدها بردوستان خود هم تند و بی‌وفا هستند.برای ازدیاد دوستی و اعتماد که از نان شب برای یک جامعه واجب‌تر است، گذشت و مدارا و سخن نرم و صبر و حوصله و روح و روان بزرگ لازم است چنانچه سختی و تندی و دشمنی با تنگ‌نظران و کوچک نگران و خودخواهان شیوع پیدا می‌کند.اگر دوستی و اعتماد و صداقت اصل شود و ارزش اول گردد آنگاه عشق خواهد آمد و عشق هنگامی که به همراه آگاهی باشد جامعه را به جهش وا می‌دارد.دو کس یکدیگر را شناختند با هم دوست شدند و ماجراها یافتند و آخر پیروز شدند، دو کس دشمنی کردند جانشان فرسود، دلشان به سیاهی رفت و عاقبت مردند!

چاپ شده در روزنامه اطلاعات 1/6/89


کلمات کلیدی: