| فصل آرامش وعقلانیت |
| ساعت ٤:٢۳ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٢ |
|
پذیرش دولت دهم توسط مهندس میرحسین موسوی فصل جدیدی از تحولات را در کشور رقم خواهد زد. این موضع جدید و متفاوت که پس از شش ماه فراز و فرودهای سنگین پس از انتخابات و حوادث عمدتاً تلخ به منصه ظهور می رسد می تواند آغاز فصلی از آرامش را که هم اینک کشور به شدت به آن محتاج است، رقم بزند.با اینکه احتمال می رود این موضع از سوی هواداران جوان جنبش سبز با چهره یی عبوس و شاید عصبانیت آسا نگریسته شود ولی مهم تر از هر چیز و اولویت دارتر از هر امری منافع ملی و امنیت کلی کشور است که هر انسان مسوولیت شناسی خود را مقید به آن می داند و چه بسا مجبور می شود به رغم تمایلات شخصی و منافع فردی اهتمام ویژه یی نسبت به آن داشته باشد.ملت ما در جهان کنونی پرچمی از بلوغ سیاسی و اجتماعی برافراشته است و محقانه ادعا دارد برای رسیدن به اهدافش از عقلانیت لازم برخوردار است. اکنون که به هر دلیل یک اختلاف بزرگ دامنگیر کشور شده و چالش و منازعه بر سر آن ماه ها به درازا کشیده شده است اگر ایرانیان بتوانند مجموعاً بر آن مسلط شوند و اختلاف را مدیریت و از خسارات غیرقابل جبران جلوگیری کنند برای جهان به اثبات رسانده اند که ملتی زنده با جایگاهی رو به ارتقا هستند.در فضاهای ملتهب و احساسی شاید گمان کسی بر پیروزی کامل تعلق گیرد ولی تاریخ نشان داده است پیروزی هایی از این دست که فاقد پشتوانه عقلانیت باشد به سرعت به ضد خود مبدل می شود و جز خسارت هایی که در ابتدا خود را نشان نمی دهند چیزی به جا نمی گذارد. در فضای ملتهب و هیجانی جای عقل و درایت تنگ می شود و چون قوه تدبیر آدمی از تاثیرگذاری فروافتد دور تسلسل خسارت و زیان دوری اجتناب ناپذیر می شود.جناح های سیاسی درون نظام ادعایی جز روش بهتر برای اداره کشور ندارند و همین معنا می رساند که اهداف مشترک روی اعتلای کشور و پیشرفت جامعه قابل تمرکز یافتن است. این یک موضع دلسوزانه است که بگذاریم دولت دهم در ساختار نظام به فعالیت بپردازد و امیدوار باشیم که موفق هم بشود و به ملت خود خدمت کند. کسی که هدفش خدمت و رفاه مردم باشد فرقی برایش نمی کند که این خدمت را چه کسی متقبل می شود. انتظار آن است که بعد از بیانیه آقای مهندس موسوی حملات انکارگرایانه به دولت به انتقادات معمول اجرایی محدود شود و حتی اگر جایی نیاز به همکاری و مساعدت باشد انجام گیرد تا کار معطل مانده کشور و چرخ کندشده اقتصاد سرعت قابل قبول خود را پیدا کند.در فضای آرام و عقلایی کارآمدی ها خود را نشان خواهد داد و عیب ها و ناکارآمدی ها قابل مخفی کردن نخواهد بود چاپ شده در روزنامه اعتماد ١٢/١٠/١٣٨٨
کلمات کلیدی:
|
|
| فرزانه روشن ضمیر |
| ساعت ۱٢:۳٦ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱ |
|
نوشتن از عالمان بزرگ و روشن ضمیر به وسیله قلمی کوچک و ناتوان سختی پیمودن و بالا رفتن از کوه های سر به فلک کشیده را دارد. اما قلمی باشد و از فقدان شخصیتی چون آیت الله منتظری بر صفحه نلغزد و نگرید گویی که قلم نیست. داستان زندگی آیت الله منتظری از قصه های شگفت روزگار است و دیر نیست که بر تارک تاریخ بدرخشد. او که در 24 سالگی به مقام اجتهاد رسید و زودتر از آن در مقام شامخ مبارزی خستگی ناپذیر سکنی گزید. زندان - تبعید، زندان - تبعید، زندان - تبعید، از طبس تا نجف آباد، از نجف آباد تا خلخال، از خلخال تا سقز و... از زندان قصر تا زندان اوین داستان پرماجرای پیش از انقلاب اوست و داستان احساس مسوولیتش در سنگرهای مختلف داستان پس از انقلاب اوست. وی از خود رسته بود و برای همین هم روحش آرام و جسمش در تب و تاب خدمت برای خدا و استمداد به خلق خدا بود. مرجعیتی تا این حد عالم و تا این اندازه فعال و تا این میزان روشن ضمیر و مبارز کمیاب است و فقدانش ثلمه یی است که چیزی جبرانش نمی کند، مگر اینکه بحار الطاف الهی شامل حال شود و ضایعه اش را جبران فرماید. او با این همه امتیازات به غایت صاف و ساده و بی آلایش زیست و خاطراتی که همه همرزمان و دوستان و ملاقات کنندگانش پیش و پس از انقلاب تقریر می کنند اوج ساده زیستی اش را به نمایش می گذارد و این خود ارادتی مضاعف می زاید و غم نبودن اش را در سینه ها آکنده می سازد. نوشتن از او ترسیم و تصویر زندگی او نیست تبرک قلم است به دریای پاکی که سینه اش را فراخ و بزرگ کرده بود. چاپ شده در روزنامه اعتماد ٣٠/٩/١٣٨٨
کلمات کلیدی:
|
|
| حافظه متصل مردم |
| ساعت ۳:٠۱ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٩ |
|
مطالعه تاریخ نشان می دهد ملت ها و جوامع درست مثل یک انسان متولد می شوند، کودکی می کنند، بزرگ می شوند، به بلوغ می رسند، جوان می شوند و گاهی می میرند. ملت ها واقعاً دارای یک قوه فاهمه، انواع احساس ها و ادوار مختلف فکری و ذهنی هستند. یک ملت چون یک انسان به خواب می رود، بیدار می شود، گاهی شاد، گاهی افسرده، گاهی خلاق و گاهی فرسوده می شود. فرق یک ملت با یک فرد انسانی در پیچیدگی های بیشتر و قرار گرفتن در زمانی به درازای یک تاریخ است. صبح تا شب یک ملت گاهی چندین قرن به طول می کشد، سرزندگی او صدها سال و فکر کردن و به تصمیم رسیدن و تحولش ده ها سال زمان می برد. در این میان تاریخ ملت ایران از طرفی یکی از پرقدمت ترین تاریخ ها و از طرفی دیگر یکی از پرحادثه ترین و پیچیده ترین داستان هاست.مثلاً ایرانیان با کوروش خیلی خوب شروع کردند. عظمت امپراتوری که وی به کمک مردم بنا نهاد بی سابقه بود و جالب اینکه یکی از متخلق ترین تمدن ها در تاریخ باستان به ایرانیان تعلق یافت؛ آنجا که پیش از دیگران حقوق بشر را شناختند و در عمل به آن اهتمام ورزیدند. اما ملتی که اینچنین خیره کننده آغاز کرد چنان به تکلف و جلال و جبروت پادشاهانش گرفتار آمد که اسکندر مقدونی با سپاهی نه چندان گران طومار عظیم هخامنشیان را در هم پیچید. زخمی که او بر پیکر ایران و ایرانیان زد دو، سه قرن طول کشید تا التیام یابد و دوباره از زیر آوار یک تمدن، تمدنی دیگر سر برآورد. این سریال فراز و فرود بارها ایران را دربر گرفت و هر بار معدل فکر و تدبیر ایرانی کوشید اشتباهاتش را کمتر کند، عیوبش را برطرف سازد و راه های مطمئن تر سربلندی و پیشرفت را انتخاب کند. شاید برای همین بود که هنگام هجوم اعراب ایرانیان طرحی نو درانداختند و میان فاتحان و پیام فاتحان تفکیک قائل شدند. اسلام را پذیرفتند ولی با سلطه امویان و عباسیان بی وقفه مبارزه کردند، در مقابل بغداد هزار و یک شب و قصر و قدرت خلیفه قامت «تشیع» را برساختند و مغز ناب اسلام را در سادگی و اخلاق اهل بیت پیامبر(ص) جست وجو کردند.ایرانیان در همه این دوران در فکر بوده اند، آزمون و خطا کرده اند، آرام شده اند ولی تن به مرگ ندادند، حتی وقتی سیل بنیان برکن مغول همه شهرها و روستاهای کشور را فراگرفت ایران تا مرز فنای ابدی رفت ولی در برابر دیدگان خیره تاریخ ناگهان دوباره قامت راست کرد و مهاجمان را در چنگال فرهنگ خود فرو گرفت. بعدها باز هم نه بر اساس جبر تاریخ که بر مبنای فکر و اندیشه و خلاقیت و عیب و نقصی که وجود داشت فراز و نشیب مردم ایران ادامه پیدا کرد تا اینکه دنیای مدرن غرب از راه رسید و ایران را در برابر پرسش ها و چالش ها و تحولات جدیدی قرار داد. اولین و مهم ترین بازتاب تماس ایران و غرب جدید در انقلاب مشروطه بروز یافت و ایرانیان در این حرکت بزرگ خود تلاش کردند راه پیشرفت را در کسب و تحصیل و بعد از آن بومی کردن دستاوردهای جدید بشری پیگیری کنند. این حرکت نشان داد ایرانیان در مقابل تحولات جهان از حساسیت ویژه یی برخوردارند، به فکر فرو می روند، تصمیم می گیرند و دست به اقدام می زنند. از مشروطه تا انقلاب اسلامی حدود ۷۰ سال طول کشید، ۷۰ سالی که هرگز یک خط سیر ثابت نداشت و حوادث گوناگون و بزرگ و کوچک نشان داد نهاد و ضمیر ناآرام ایرانی به کار است تا مقام و موقعیت شایسته خود را پیدا کند. در انقلاب اسلامی می شود به جرات ادعا کرد ایرانیان نه در پی توالی چند حادثه و بروز ناخواسته زمینه که در اثر فکر و احساس خویش به «تصمیم انقلاب» رسیدند و این کار را کردند و در اقدام خویش علل و عوامل عدم موفقیت انقلاب مشروطه را لحاظ کردند.از چیدن همه مقدمات بالا می خواهم این نتیجه را بگیرم که ایرانیان یک عضو منفعل تاریخ نبوده اند. آنها همواره در فکر و اندیشه و عمل سیر کرده اند و توانسته اند در ضمیر بین الاذهانی خویش حرکت تکامل آسا داشته باشند. هر بار که در فکر فرو رفته اند بعدها به تصمیم رسیده اند و هرگاه تصمیم گرفته اند مردانه عمل کرده اند. بعد از انقلاب اسلامی هم هرگز جهان شاهد یک ملت منفعل در ایران نبوده است. ملتی که فکر می کند و توان تصمیم گیری دارد یک ملت منفعل نیست. آنها در جنگ از تصمیم خود حفاظت کردند و نگذاشتند نابسامانی های طبیعی یک انقلاب تمامیت ارضی شان را هدف هوس یک دیکتاتور متجاوز قرار دهد.به نظر می رسد بعد از جنگ هم این طور نبود که فکر مردم خاموش و خیال شان راحت شود و از دقت در امور و تعقیب حوادث باز بماند. پیداست که همین فکر و اندیشه یی که همواره ذهن و دل ایرانیان را به خود مشغول کرده است و مرتباً درصدد یافتن عیب ها و کم کردن نقص هاست دارای آهنگی مستدام است و برای همین هم تحول آسا و جلورونده است.نکته بسیار مهم در این میان این است که در پی کوتاه شدن «زمان» میان حوادث بزرگ حافظه تاریخی مردم به صورت روزافزونی در حال تقویت شدن است، مثلاً اگر در تاریخ باستان ظهور و سقوط یک سلسله صدها سال به طول می انجامید و یکپارچگی و اتصال حافظه تاریخی مردم را برای شناسایی عیب ها و نقص ها دشوار می ساخت از حدود صد سال پیش تاکنون «زمان کوتاه بین حوادث» به مدد مردم آمده و آنها را دچار هوش و تدبیر و تجربه بی سابقه کرده است. وقوع دو انقلاب بزرگ در کمتر از صد سال توانایی مردم در درک و تحصیل و امعان نظر حتی به جزییات را مضاعف ساخته است. مردم دیگر امواج را شناخته اند و حتی گاهی عمداً خود سوار آنها می شوند. شاید دیگر هیچ موجی نتواند ناخواسته و نادانسته مردم ایران را با خود به مقصد دلخواه اش ببرد.این آگاهی، این درایت و تجربه یی که آثار آن قابل مشاهده است یک سرمایه عظیم است که به واسطه آن حتماً تحولات مثبتی در پی خواهد آمد. در شرایط خاصی کنونی امید می رود مردم ما بدون هزینه های گزاف و بدون مخدوش شدن آرامش جامعه و بدون افراط و تفریط گام های مهمی در جهت اعتلای کشور و نزدیک شدن به جامعه آرمانی خویش بردارند. از پس آن همه حوادث و یک تاریخ بزرگ دیگر عیب است که ما در اثر یک دعوای خانوادگی دچار خسارت های بزرگ شویم. اتفاقاً پیروزی بزرگ در ورای پیروزی های مقطعی آن است که ملت ایران راه آرام و مطمئن و بی هزینه و عادلانه غلبه بر مشکلات را بیابد و حافظه متصل تاریخی خود را چون سرمایه یی بی بدیل و گرانمایه و مشعشع به کار گیرد. از این حافظه نباید ترسید. باید آن را غنیمت شمرد و در راه پیشرفت کشور با آن هماهنگ شد. سرمقاله روزنامه اعتماد ٢٩/٩/١٣٨٨
کلمات کلیدی:
|
|
| ساعت ۳:٠۸ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱ |
|
اگر از سوالات متعدد پیرامون اقدام عجیب رهبر لیبی در دعوت 200 دختر زیباروی ایتالیایی به اسلام بگذریم، خیلی نمی توان به نفس عمل آقای قذافی ایراد گرفت و در انگیزه هایش به کنکاش پرداخت. کار ما کنکاش انگیزه ها نیست، تحلیل عمل ها و نتایج آن است.
کلمات کلیدی:
|
|
| فاجعه از پاکدشت تا قیام دشت |
| ساعت ٢:۳٧ ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٦ |
|
چند سال پیش وقتی ماجرای تلخ پاکدشت پیش آمد که در آن فردی ۲۸ کودک معصوم را پس از تجاوز به قتل رسانده بود رئیس جمهور وقت آقای خاتمی و رئیس دادگستری استان تهران آقای علیزاده قریب به مضمون گفتند اگر بر اثر این حادثه ما مسوولان استعفا دهیم سزا است. البته با اینکه آن ماجرا وجدان جامعه را جریحه دار کرد و بحث ها و اظهار نظرهای مفصلی را برانگیخت، شنیده نشد که مسوولی استعفا دهد و عاقبت هم سهل انگاران منطقه و مسوولان مستقیم به شماتت عملی و علنی گرفتار نیامدند.از آن زمان تاکنون که ده ها جنایت مشابه در ابعاد متفاوت رخ داده و تا چندی ذهن جامعه را به خود مشغول داشته است سال ها می گذرد ولی باز هنگامی که در کنار خیابان در قیامدشت شش نفر بی هول و هراس بر زنی آوار می شوند به نظر می رسد در همان نقطه هستیم و تفاوتی نکرده ایم (اگر عده یی معتقد نباشند که بدتر شده ایم).دلیل این توقف آن هم در مقوله مهمی چون جلوگیری از جرم و جنایت چیست؟ چرا حداقل در امنیت آشکار نوامیس مان به نقطه مطلوب و قابل اتکا نرسیده ایم؟ مسلماً عده یی برخورد انتظامی و قضایی شدیدتر را چاره کار می دانند و البته در لزوم این برخوردها شکی نیست اما در کفایت آن بحث و جدل فراوان وجود دارد. از طرف دیگر کم هستند مسوولان و نخبگانی که رفع زمینه های جرم و جنایت را یکی از اصلی ترین راه های مبارزه با این ناهنجاری ها ندانند، پس حالا که از دو نقطه سطح و عمق به موضوع حمله کرده و می کنیم چرا پیشرفتی حاصل نیامده است؟ می خواهم فراتر از بحث های کارشناسانه و درست در این زمینه قدری کلی تر به مشکلات آزاردهنده پیرامون مان بنگرم و نکته مهمی را در این باره مطرح کنم. به نظر می رسد جامعه ما مشکلات خودش را تا حدود زیادی می شناسد و هرازچندی برای حل یکی از آنها که نمود بیشتری پیدا کرده است آستین بالا می زند و همت می کند، اما کثرت این مشکلات مرتباً اولویت ها را بالا و پایین می آورد و از رسیدن به نقطه مطلوب بازمان می دارد. گویا ما در حل هر مشکلی و درمان هر دردی چندان که باید «جدی» نیستیم؛ روزی بر توسعه اقتصادی پای می فشاریم ولی هنوز به جایی نرسیده ایم که توسعه سیاسی را هدف قرار می دهیم، توسعه سیاسی که می توانست به طور طبیعی بعد از توسعه اقتصادی حاصل شود خود حلال بسیاری از مشکلات و ناهنجاری ها و روندساز است ولی حساسیت برانگیز می شود و تیر بلا از هر سو بر سرش می بارد لذا در آسمان رها می شود تا عدالت از راه برسد و همه آلام و دردهایمان را تسکین دهد و به آرزوهایمان جامه عمل بپوشاند… شاید اکنون و پس از این همه سال و صرف این همه انرژی و هزینه اغراق نباشد که بگوییم توسعه اقتصادی حاصل نشده و توسعه سیاسی به جایی نرسیده و عدالت مظلوم تر از آن دو دردمان را چاره نکرده است. اشکال کار کجا است؟ در مبانی اخلاق اسلامی موضوع بسیار مهمی وجود دارد که در این زمینه چه بسا راهگشا باشد. گفته می شود اکثر منکرها و معروف ها لوازم خاص خود را دارند و چنانچه مورد توجه شایسته قرار گیرند سرایت پیدا می کنند. مثلاً صداقت سرچشمه خوبی ها است و خود هزار معروف را باعث می شود و هزار منکر را جلوگیری می کند. کسی که به راستگویی ملتزم و اصرار داشته باشد مجبور است از بسیاری منکرات دیگر چشم بپوشد. چه اینکه هر منکری لازم می آورد که انسان دروغی بگوید و صداقتی را بشکند. حسن خلق هم همین طور است. ذات نیکو و آرام و… اگر طبق این قاعده طبیعی ما در یک زمینه جدیت کاملی به خرج دهیم و هر روز به ضرورت و مصلحتی از آن استنکاف نکنیم چه بسا در دیگر زمینه ها هم به رشد و اعتلا برسیم. مثلاً اگر همان توسعه اقتصادی با همه لوازمش را می پذیرفتیم الان در توسعه سیاسی هم به جای مطمئنی رسیده بودیم و پیشرفت در توسعه سیاسی خودبه خود عدالت را هم به صورت اساسی تضمین می کرد. بالاتر بگوییم اگر ما در موضوع مهمی مثل فقر یا جلوگیری از جرم و جنایت به یک جدیت اصولی برسیم و به همه لوازم آن هم پایبند باشیم قطعاً همین جا سکوی پرشی خواهد بود که در زمینه های دیگر هم پیشرفت های بزرگی حاصل کنیم. مبارزه با فقر خود خشکاندن ریشه های جرم و جنایت را باعث می شود و جامعه آرام و مطمئن و امن در توسعه اقتصادی روان و خلاق عمل خواهد کرد و چه بخواهیم و چه نخواهیم توسعه سیاسی را هم خواهد آورد. اگرچه هر کسی در اولویت هر مساله یی نظری دارد و احتمالاً یکی از زمینه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی باید در اولویت واقع شود ولی همه سخن این مقال این است که شاید مهم نباشد که با کدام اولویت شروع کنیم. مهم جدیت در یک زمینه تا رسیدن به هدف است. اگر برای دولتی مبارزه با فقر و افزایش سطح معیشتی مردم یک اصل اساسی باشد قطعاً لوازم آن را هم خواهد پذیرفت. همین اراده بر مناسبات خارجی و بین المللی سایه خواهد افکند و رابطه یا عدم رابطه و همه سطوح روابط ما با کشورها بر اساس تحصیل رفاه بیشتر برای مردم و کم کردن فقر استوار خواهد شد. مردمی که به یک رفاه نسبی برسند خود موید توسعه سیاسی خواهند شد و آموزش و فرهنگ را بعد از نان شب واجب خواهند شمرد و… اگر در جامعه ما هر آن مساله یی پیش می آید که نظرها را به خود جلب می کند، اگر مشکلات و آسیب های درونی هر آن از نقطه یی سر باز می کنند و خسارت ساز می شوند و اگر هنوز در موضوعی به سرمنزل مقصود نرسیده ایم، مساله دیگر فشار خود را بر ما شدت می بخشد احتمالاً از آنجا ناشی می شود که در مواجهه با معضلات مان اجماعی عمل نمی کنیم و هر عاملی می تواند ما را از راهی که در پیش گرفته ایم باز دارد. اگرچه رسیدن به همه مطلوب ها حق ما است و غنای فکری و انسانی و مادی کشورمان ظرفیت پیشرفت های همه جانبه را داراست ولی از این شاخه به آن شاخه پریدن و برنامه دقیق و تعریف شده یی برای تحصیل همه خوبی ها نداشتن سبب می شود همه چیز را بخواهیم و به هیچ چیز نرسیم. شهریست پرکرشمه و خوبان ز شش جهت چیزیم نیست ورنه خریدار هر ششم حادثه تکان دهنده قیامدشت و حوادث گوناگون و در سطوح مختلف و در حوزه های گوناگون نشان می دهد ما نیازمند یک نگاه جامع به مسائل هستیم و تا از جایی و در جایی به اجماع واقعی نرسیم، برخورد با مصادیق جزیی گرهی که نمی گشاید، مسکنی خواهد بود که عیوب و نواقص و بیماری های اصلی مان را مخفی می سازد تا از جایی دوباره فوران کنند و غافلگیرمان سازند. نگاه جزیی، منفصل، روزمره، مقطعی و غیرجدی به مسائل نه تنها هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد که کل سیستم را در معرض آسیب اساسی قرار خواهد داد. زنگ خطر نه در قیامدشت و نه حتی در پاکدشت که به وسیله خفاش شب به صدا درآمد ولی باری به هر جهت های ما خطر انباشته شدن خطرها را در پی دارد. اولویت در متن جامعه ما است. اساس، رسیدگی به معضلات درونی از راه های تجربه شده بشری است و اقتدار از درون خواهد جوشید و تکیه بر فرد فرد جامعه دارد که احساس هویت کنند و مسوول باشند و بر سرنوشت خویش مسلط. روزی که جامعه ما در جهتی از جهات به اجماع برسد و بر لوازم آن پایبند بماند روند درمان دردها و رفع معضلات آغازی اساسی پیدا خواهد کرد. مهم این است که همه مردم این نیاز را احساس کنند و بر آن آگاهی یابند. از جایی باید شروع کنیم و تا انتها پیش رویم. رفع فقر و محرومیت، افزایش سطح رفاه جامعه، توسعه سیاسی، توسعه اقتصادی و… هر کدام شان می تواند یک آغاز بزرگ باشد و رفته رفته به حوزه های دیگر سرایت پیدا کند. هیچ کس نباید احساس کند جایش در این اجماع نیست تا نوبت به مقاومتش برسد. در جامعه یی که روی یک نقشه راه توافق حاصل نشود عاقبت همه ضرر خواهند کرد حتی اگر گروهی در ظاهر و در کوتاه مدت منفعتی به دست آورند چاپ شده در روزنامه اعتماد ٢۶/٨/٨٨
کلمات کلیدی: حادثه قیام دشت
|
|
| معجزه دمکراسی در همسایگی ایران |
| ساعت ٢:٤۱ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٤ |
کلمات کلیدی:
|
|
| جایزه ای برای ملتها |
| ساعت ٢:٢٧ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٩ |
|
گویا غرب چنان از سیاست های جنگجویانه بوش دلگیر و هراسان شده که نقطه مقابل آن سیاست ها را حتی اگر هنوز تا عملی شدن فاصله زیادی داشته باشد مورد استقبال قرار می دهد.از این زاویه اهدای جایزه صلح نوبل به باراک اوباما در واقع جایزه یی به غیربوش و غیرنومحافظه کاران است تا تاییدی باشد بر اینکه مشکلات جهانی را باید به هر وسیله یی جز از راه چنگ و دندان حل کرد.استقبال رسمی و سریع و غیرمترقبه یکی از هسته های فکری غرب از جهت گیری های اوباما اگر تنها ناظر بر تقویت و تشویق وی باشد و در مدت زمان کوتاه تصدی او مصداق بزرگ و روشنی نداشته باشد شائبه سیاسی بودن این جایزه را دامن می زند و حتی این نگرانی را ایجاد می کند که در بلندمدت تحت تاثیر ملزومات دنیای سیاست که کمتر سیاستمداری قادر به اجتناب از آنهاست به اعتبار این جایزه لطمه جدی بزند.آقای اوباما را البته باید تا اینجای کار فردی خوش شانس دانست که مثلاً بدون هیچ ابتکار عمل خاصی در رابطه با ایران و تنها پس از جمع شدن شرایط خارجی توانسته است افتخار مذاکره هسته یی با تهران پس از انتخابات را از آن خود سازد. چه اینکه او در جریان مشکلات فزاینده افغانستان و پاکستان اگر کاملاً به روش خلف خود تمسک نجسته باشد حداقل بمباران ها را قطع نکرد و درصدد افزایش نیروهای نظامی در این کشورها است.اوباما از شهرهای عراق خود را بیرون کشیده است که سربازانش از تیررس حملات انتحاریون در امان بمانند ولی این حملات علیه مردم عراق پایان نیافته است و هیچ توضیحی هم داده نمی شود که امنیت و صلح برای مردم کشور اشغال شده هدف است یا نیروهای اشغال کننده؟آیا جایزه صلحی که رئیس جمهور امریکا اکنون از آن خود کرده است و لابد با آن «پز» می دهد واقعاً ناظر بر افزایش امنیت ملت ها است یا اینکه تابعی از کسب منافع این کشور و در مرحله بعدی متضمن ایجاد امنیت برای دنیای غرب است؟ همه دوست دارند دیگر صدای بمب و موشک و تیر و گلوله در هیچ جای جهان شنیده نشود ولی آقای اوباما در این مدت کوتاه چه کرده است که همه ملت ها و نه تنها ملت های غرب خطر خشونت را از خود «دورتر» ببینند؟ راستی برای جایزه دهندگان کدام معیار جهانی وجود دارد که در آن جهان سوم هم هم طراز شهروندان اسکاندیناوی و امریکایی به حساب آید و تقسیم امنیت بین همه شاخص اقبال و ادبارشان باشد؟امریکایی که به جفا صدای انفجارهای عظیم برج های دوقلو را بیخ گوش خود شنید دو جنگ بزرگ را به دو ملت خاورمیانه تحمیل کرد و در این دو جنگ ریشه هیچ تروریستی خشک نشد، آیا قرار بود باز هم آزمون اشتباه جنگی دیگر آزموده شود که اوباما هنر فرمود و پای در تله دیگری ننهاد؟در حقیقت در حال حاضر ثابت شده برای امریکا و غرب جنگ هیچ سودی ندارد و هر سودی باید قبلاً در دو جنگ فوق الذکر کسب شده باشد، پس اکنون این «اخلاق» نیست که از جنگ تبری می جوید بلکه عدم نیاز به آن یا بهتر بگوییم نیاز به صلح است که منافع غربیان را تامین می کند و خطر را از آنان دورتر می سازد.با اینکه فعالیت های صلح جویانه حتی تحت انگیزه های منفعت طلبانه و تبعیض آمیز باید مورد استقبال قرار گیرند چراکه در مجموع ضعیفان و درجه سومی ها آسیب کمتری می بینند ولی آنگاه این فعالیت ها ارزشمند و اصولی و فراگیر می شوند که به همه ملت ها به یک چشم نگریسته شود و اصل بزرگ «اخلاق» هم به عنوان یک شاخص تعیین کننده به مدد صلح طلبی و امنیت خواهی بیاید.حالا باید منتظر بمانیم و ببینیم این جایزه تا چه حد به کار ملت ها می آید. آیا ممکن است در افغانستان به جای افزایش بمب و موشک، سرمایه گذاری اقتصادی صورت گیرد و ریشه های تروریسم از اساس آن خشکیده شود؟ آیا امکان دارد امریکا در رابطه با کشورها منافع اقتصادی خود را فرع بر امنیت و آزادی و بهروزی ملت ها قرار دهد؟ آیا در همین خاورمیانه که هنوز حکومت های سلطنتی عزیزکرده امریکا هستند ممکن است دموکراسی به عنوان یک عنصر تعیین کننده در گرمی و سردی روابط دخالت داده شود؟ آیا توجه به حقوق بشر برای همه انسان ها مطلوب و خواستنی می شود یا از آن به عنوان ابزاری در جهت سیاست ها و منافع دولت های غرب سود برده می شود؟شاید وقت آن رسیده باشد که جایزه یی بزرگ تر از جایزه صلح نوبل برای «ملت ها» در نظر گرفته شود، مثلاً ما رسماً مدعی هستیم ملت ایران یکی از فعال ترین و صلح طلب ترین ملت های جهان است، شاید اگر بسیاری دیگر قدرت و هوشیاری مردم ایران را داشتند از آن برای سلطه طلبی استفاده می کردند ولی مردم ما خود داوطلب صلح و دوستی و انسانیت در مقاطع مختلف بوده اند. همین حالا هم بدون کوچک ترین اغراقی غربیان مدیون مردم ایران هستند، همین الان با هوشیاری مردم کوچه و بازار ایران است که آنها بیشتر از گذشته احساس امنیت می کنند. اگر صلح دوستی قاطبه ایرانیان نبود چگونه می شد امریکا در کنار مرزهای ایران دو جنگ بزرگ راه بیندازد و خود را از درگیر شدن با پارسیان ایمن بداند؟ شاید بیشتر از هر کس دیگری این اوباما است که می داند تا چه حد مدیون مردم ایران است؛ حتی اگر به روی خودش نیاورد. |
|
| گفتگوی عادلانه پیروزی همه |
| ساعت ٢:٠٦ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٥ |
کلمات کلیدی:
|
|
| رزمندگان ومردم |
| ساعت ۳:٢۱ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٧ |
|
سرمقا له اعتماد ٧/٧/٨٨
کلمات کلیدی:
|
|
| پیام حسن نیت |
| ساعت ٢:۱٥ ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢۱ |
|
برخلاف نظر و تحلیلی که مطابق با آن آیت الله هاشمی رفسنجانی در اثر فشار از اقامه نماز جمعه این هفته صرف نظر کرده است، به نظر می رسد ایشان شخصاً به این تصمیم رسیده و داوطلبانه نوبت خود را به دیگری واگذار کرده است. چاپ شده در روزنامه اعتماد ٢١/۵/٨٨
کلمات کلیدی:
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
| لینکستان |


