فصل آرامش وعقلانیت
ساعت ٤:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱٢  

پذیرش دولت دهم توسط مهندس میرحسین موسوی فصل جدیدی از تحولات را در کشور رقم خواهد زد. این موضع جدید و متفاوت که پس از شش ماه فراز و فرودهای سنگین پس از انتخابات و حوادث عمدتاً تلخ به منصه ظهور می رسد می تواند آغاز فصلی از آرامش را که هم اینک کشور به شدت به آن محتاج است، رقم بزند.با اینکه احتمال می رود این موضع از سوی هواداران جوان جنبش سبز با چهره یی عبوس و شاید عصبانیت آسا نگریسته شود ولی مهم تر از هر چیز و اولویت دارتر از هر امری منافع ملی و امنیت کلی کشور است که هر انسان مسوولیت شناسی خود را مقید به آن می داند و چه بسا مجبور می شود به رغم تمایلات شخصی و منافع فردی اهتمام ویژه یی نسبت به آن داشته باشد.ملت ما در جهان کنونی پرچمی از بلوغ سیاسی و اجتماعی برافراشته است و محقانه ادعا دارد برای رسیدن به اهدافش از عقلانیت لازم برخوردار است. اکنون که به هر دلیل یک اختلاف بزرگ دامنگیر کشور شده و چالش و منازعه بر سر آن ماه ها به درازا کشیده شده است اگر ایرانیان بتوانند مجموعاً بر آن مسلط شوند و اختلاف را مدیریت و از خسارات غیرقابل جبران جلوگیری کنند برای جهان به اثبات رسانده اند که ملتی زنده با جایگاهی رو به ارتقا هستند.در فضاهای ملتهب و احساسی شاید گمان کسی بر پیروزی کامل تعلق گیرد ولی تاریخ نشان داده است پیروزی هایی از این دست که فاقد پشتوانه عقلانیت باشد به سرعت به ضد خود مبدل می شود و جز خسارت هایی که در ابتدا خود را نشان نمی دهند چیزی به جا نمی گذارد. در فضای ملتهب و هیجانی جای عقل و درایت تنگ می شود و چون قوه تدبیر آدمی از تاثیرگذاری فروافتد دور تسلسل خسارت و زیان دوری اجتناب ناپذیر می شود.جناح های سیاسی درون نظام ادعایی جز روش بهتر برای اداره کشور ندارند و همین معنا می رساند که اهداف مشترک روی اعتلای کشور و پیشرفت جامعه قابل تمرکز یافتن است. این یک موضع دلسوزانه است که بگذاریم دولت دهم در ساختار نظام به فعالیت بپردازد و امیدوار باشیم که موفق هم بشود و به ملت خود خدمت کند. کسی که هدفش خدمت و رفاه مردم باشد فرقی برایش نمی کند که این خدمت را چه کسی متقبل می شود. انتظار آن است که بعد از بیانیه آقای مهندس موسوی حملات انکارگرایانه به دولت به انتقادات معمول اجرایی محدود شود و حتی اگر جایی نیاز به همکاری و مساعدت باشد انجام گیرد تا کار معطل مانده کشور و چرخ کندشده اقتصاد سرعت قابل قبول خود را پیدا کند.در فضای آرام و عقلایی کارآمدی ها خود را نشان خواهد داد و عیب ها و ناکارآمدی ها قابل مخفی کردن نخواهد بود

نکته بسیار مهم و خطیر آنکه در فضای ملتهب کنونی، بدخواهان کشور و انقلاب در کمین نشسته اند و امیدوارند زاویه یی برایشان پیدا شود که از آب گل آلود ماهی مقصود خود را صید کنند. خطر بی عقلی و جسارت عملی و نظامی دشمنان یک خطر دور از ذهن نیست. آنها اگر در شرایط معمول جرات جسارت نداشتند در فضای اختلاف و دوگانگی و تشنج زمینه را برای آزمودن بخت خود مناسب می یابند که در چنین شرایطی مسلماً همه ضرر می کنند و در فراز همه آنها کشور عزیزمان جراحت خواهد برداشت. ما باید چنان باشیم و چنان با خود اختلاف بورزیم و تعارف کنیم که رقبای جهانی به دیده حقارت ننگرند و خیال خام برایشان پیش نیاید. یک اختلاف خانوادگی می تواند در بستری از آرامش و تدبیر نه تنها حل شود که گامی مهم در جهت پیشرفت حاصل کند؛ آرامشی که اگر رخت بربندد کیان کل خانواده را مورد تهدید قرار می دهد. اکنون زمان میانداری عقلا و معتدلان و دلسوزتران فرارسیده است که نگذارند احساس شکست در بخشی از جامعه چون آتش زیر خاکستر باقی بماند و امکان دستیابی به یک وحدت واقعی و نه شعاری از دست برود. تمامیت خواهی و انحصارطلبی از هر سو که دنبال شود چون تیغی وحدت و برادری را مجروح خواهد ساخت. هر کس به کشور و اعتلای آن اعتقاد و التزام دارد باید در پناه قانون قرار گیرد و امکان زندگی و خدمت و اظهارنظرش فراهم شود. در چنین شرایطی هیچ کس احساس انزوا نخواهد کرد و چون یک نیروی منفی نیروهای دیگر را خنثی نخواهد کرد و پیروزی نسبی برای همه حاصل خواهد آمد. اگر بتوانیم آرامش را به کشور بازگردانیم و منازعات را به رقابت های سالم و قانونی تبدیل کنیم جهان خیره بلوغ ملت ایران خواهد شد و مسیر پیشرفت مسیری آسان و پیمودنی می شود. هیچ گاه برای گذشت و برادری و همزیستی کریمانه و احترام متقابل دیر نیست و هیچ کس از بزرگواری و آینده نگری و عقلانیت ضرر نخواهد کرد. در این باب سخن بسیار است و امید می رود صاحب نظران و مشفقان از علمای بزرگ تا دانشگاهیان و استادان به میدان بیایند و تلاطم جامعه را به اطمینان و ثبات تبدیل کنند.

چاپ شده در روزنامه اعتماد ١٢/١٠/١٣٨٨


کلمات کلیدی:
 
فرزانه روشن ضمیر
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱  

 

نوشتن از عالمان بزرگ و روشن ضمیر به وسیله قلمی کوچک و ناتوان سختی پیمودن و بالا رفتن از کوه های سر به فلک کشیده را دارد. اما قلمی باشد و از فقدان شخصیتی چون آیت الله منتظری بر صفحه نلغزد و نگرید گویی که قلم نیست. داستان زندگی آیت الله منتظری از قصه های شگفت روزگار است و دیر نیست که بر تارک تاریخ بدرخشد. او که در 24 سالگی به مقام اجتهاد رسید و زودتر از آن در مقام شامخ مبارزی خستگی ناپذیر سکنی گزید. زندان - تبعید، زندان - تبعید، زندان - تبعید، از طبس تا نجف آباد، از نجف آباد تا خلخال، از خلخال تا سقز و... از زندان قصر تا زندان اوین داستان پرماجرای پیش از انقلاب اوست و داستان احساس مسوولیتش در سنگرهای مختلف داستان پس از انقلاب اوست. وی از خود رسته بود و برای همین هم روحش آرام و جسمش در تب و تاب خدمت برای خدا و استمداد به خلق خدا بود. مرجعیتی تا این حد عالم و تا این اندازه فعال و تا این میزان روشن ضمیر و مبارز کمیاب است و فقدانش ثلمه یی است که چیزی جبرانش نمی کند، مگر اینکه بحار الطاف الهی شامل حال شود و ضایعه اش را جبران فرماید. او با این همه امتیازات به غایت صاف و ساده و بی آلایش زیست و خاطراتی که همه همرزمان و دوستان و ملاقات کنندگانش پیش و پس از انقلاب تقریر می کنند اوج ساده زیستی اش را به نمایش می گذارد و این خود ارادتی مضاعف می زاید و غم نبودن اش را در سینه ها آکنده می سازد. نوشتن از او ترسیم و تصویر زندگی او نیست تبرک قلم است به دریای پاکی که سینه اش را فراخ و بزرگ کرده بود.

چاپ شده در روزنامه اعتماد  ٣٠/٩/١٣٨٨


کلمات کلیدی:
 
حافظه متصل مردم
ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٩  

 مطالعه تاریخ نشان می دهد ملت ها و جوامع درست مثل یک انسان متولد می شوند، کودکی می کنند، بزرگ می شوند، به بلوغ می رسند، جوان می شوند و گاهی می میرند. ملت ها واقعاً دارای یک قوه فاهمه، انواع احساس ها و ادوار مختلف فکری و ذهنی هستند.

یک ملت چون یک انسان به خواب می رود، بیدار می شود، گاهی شاد، گاهی افسرده، گاهی خلاق و گاهی فرسوده می شود. فرق یک ملت با یک فرد انسانی در پیچیدگی های بیشتر و قرار گرفتن در زمانی به درازای یک تاریخ است. صبح تا شب یک ملت گاهی چندین قرن به طول می کشد، سرزندگی او صدها سال و فکر کردن و به تصمیم رسیدن و تحولش ده ها سال زمان می برد.

در این میان تاریخ ملت ایران از طرفی یکی از پرقدمت ترین تاریخ ها و از طرفی دیگر یکی از پرحادثه ترین و پیچیده ترین داستان هاست.مثلاً ایرانیان با کوروش خیلی خوب شروع کردند. عظمت امپراتوری که وی به کمک مردم بنا نهاد بی سابقه بود و جالب اینکه یکی از متخلق ترین تمدن ها در تاریخ باستان به ایرانیان تعلق یافت؛ آنجا که پیش از دیگران حقوق بشر را شناختند و در عمل به آن اهتمام ورزیدند.

اما ملتی که اینچنین خیره کننده آغاز کرد چنان به تکلف و جلال و جبروت پادشاهانش گرفتار آمد که اسکندر مقدونی با سپاهی نه چندان گران طومار عظیم هخامنشیان را در هم پیچید. زخمی که او بر پیکر ایران و ایرانیان زد دو، سه قرن طول کشید تا التیام یابد و دوباره از زیر آوار یک تمدن، تمدنی دیگر سر برآورد. این سریال فراز و فرود بارها ایران را دربر گرفت و هر بار معدل فکر و تدبیر ایرانی کوشید اشتباهاتش را کمتر کند، عیوبش را برطرف سازد و راه های مطمئن تر سربلندی و پیشرفت را انتخاب کند. شاید برای همین بود که هنگام هجوم اعراب ایرانیان طرحی نو درانداختند و میان فاتحان و پیام فاتحان تفکیک قائل شدند.

اسلام را پذیرفتند ولی با سلطه امویان و عباسیان بی وقفه مبارزه کردند، در مقابل بغداد هزار و یک شب و قصر و قدرت خلیفه قامت «تشیع» را برساختند و مغز ناب اسلام را در سادگی و اخلاق اهل بیت پیامبر(ص) جست وجو کردند.ایرانیان در همه این دوران در فکر بوده اند، آزمون و خطا کرده اند، آرام شده اند ولی تن به مرگ ندادند، حتی وقتی سیل بنیان برکن مغول همه شهرها و روستاهای کشور را فراگرفت ایران تا مرز فنای ابدی رفت ولی در برابر دیدگان خیره تاریخ ناگهان دوباره قامت راست کرد و مهاجمان را در چنگال فرهنگ خود فرو گرفت. بعدها باز هم نه بر اساس جبر تاریخ که بر مبنای فکر و اندیشه و خلاقیت و عیب و نقصی که وجود داشت فراز و نشیب مردم ایران ادامه پیدا کرد تا اینکه دنیای مدرن غرب از راه رسید و ایران را در برابر پرسش ها و چالش ها و تحولات جدیدی قرار داد.

اولین و مهم ترین بازتاب تماس ایران و غرب جدید در انقلاب مشروطه بروز یافت و ایرانیان در این حرکت بزرگ خود تلاش کردند راه پیشرفت را در کسب و تحصیل و بعد از آن بومی کردن دستاوردهای جدید بشری پیگیری کنند. این حرکت نشان داد ایرانیان در مقابل تحولات جهان از حساسیت ویژه یی برخوردارند، به فکر فرو می روند، تصمیم می گیرند و دست به اقدام می زنند. از مشروطه تا انقلاب اسلامی حدود ۷۰ سال طول کشید، ۷۰ سالی که هرگز یک خط سیر ثابت نداشت و حوادث گوناگون و بزرگ و کوچک نشان داد نهاد و ضمیر ناآرام ایرانی به کار است تا مقام و موقعیت شایسته خود را پیدا کند.

در انقلاب اسلامی می شود به جرات ادعا کرد ایرانیان نه در پی توالی چند حادثه و بروز ناخواسته زمینه که در اثر فکر و احساس خویش به «تصمیم انقلاب» رسیدند و این کار را کردند و در اقدام خویش علل و عوامل عدم موفقیت انقلاب مشروطه را لحاظ کردند.از چیدن همه مقدمات بالا می خواهم این نتیجه را بگیرم که ایرانیان یک عضو منفعل تاریخ نبوده اند. آنها همواره در فکر و اندیشه و عمل سیر کرده اند و توانسته اند در ضمیر بین الاذهانی خویش حرکت تکامل آسا داشته باشند.

هر بار که در فکر فرو رفته اند بعدها به تصمیم رسیده اند و هرگاه تصمیم گرفته اند مردانه عمل کرده اند. بعد از انقلاب اسلامی هم هرگز جهان شاهد یک ملت منفعل در ایران نبوده است. ملتی که فکر می کند و توان تصمیم گیری دارد یک ملت منفعل نیست. آنها در جنگ از تصمیم خود حفاظت کردند و نگذاشتند نابسامانی های طبیعی یک انقلاب تمامیت ارضی شان را هدف هوس یک دیکتاتور متجاوز قرار دهد.به نظر می رسد بعد از جنگ هم این طور نبود که فکر مردم خاموش و خیال شان راحت شود و از دقت در امور و تعقیب حوادث باز بماند.

پیداست که همین فکر و اندیشه یی که همواره ذهن و دل ایرانیان را به خود مشغول کرده است و مرتباً درصدد یافتن عیب ها و کم کردن نقص هاست دارای آهنگی مستدام است و برای همین هم تحول آسا و جلورونده است.نکته بسیار مهم در این میان این است که در پی کوتاه شدن «زمان» میان حوادث بزرگ حافظه تاریخی مردم به صورت روزافزونی در حال تقویت شدن است، مثلاً اگر در تاریخ باستان ظهور و سقوط یک سلسله صدها سال به طول می انجامید و یکپارچگی و اتصال حافظه تاریخی مردم را برای شناسایی عیب ها و نقص ها دشوار می ساخت از حدود صد سال پیش تاکنون «زمان کوتاه بین حوادث» به مدد مردم آمده و آنها را دچار هوش و تدبیر و تجربه بی سابقه کرده است. وقوع دو انقلاب بزرگ در کمتر از صد سال توانایی مردم در درک و تحصیل و امعان نظر حتی به جزییات را مضاعف ساخته است.

مردم دیگر امواج را شناخته اند و حتی گاهی عمداً خود سوار آنها می شوند. شاید دیگر هیچ موجی نتواند ناخواسته و نادانسته مردم ایران را با خود به مقصد دلخواه اش ببرد.این آگاهی، این درایت و تجربه یی که آثار آن قابل مشاهده است یک سرمایه عظیم است که به واسطه آن حتماً تحولات مثبتی در پی خواهد آمد.

در شرایط خاصی کنونی امید می رود مردم ما بدون هزینه های گزاف و بدون مخدوش شدن آرامش جامعه و بدون افراط و تفریط گام های مهمی در جهت اعتلای کشور و نزدیک شدن به جامعه آرمانی خویش بردارند. از پس آن همه حوادث و یک تاریخ بزرگ دیگر عیب است که ما در اثر یک دعوای خانوادگی دچار خسارت های بزرگ شویم. اتفاقاً پیروزی بزرگ در ورای پیروزی های مقطعی آن است که ملت ایران راه آرام و مطمئن و بی هزینه و عادلانه غلبه بر مشکلات را بیابد و حافظه متصل تاریخی خود را چون سرمایه یی بی بدیل و گرانمایه و مشعشع به کار گیرد. از این حافظه نباید ترسید. باید آن را غنیمت شمرد و در راه پیشرفت کشور با آن هماهنگ شد.

سرمقاله روزنامه اعتماد ٢٩/٩/١٣٨٨


کلمات کلیدی:
 
 
ساعت ۳:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱  

اگر از سوالات متعدد پیرامون اقدام عجیب رهبر لیبی در دعوت 200 دختر زیباروی ایتالیایی به اسلام بگذریم، خیلی نمی توان به نفس عمل آقای قذافی ایراد گرفت و در انگیزه هایش به کنکاش پرداخت. کار ما کنکاش انگیزه ها نیست، تحلیل عمل ها و نتایج آن است.

جدای از سوالات طبیعی که چرا فقط دختران باید به اسلام دعوت شوند و چرا باید سنین بین 18 تا 35 سال داشته باشند و چرا باید قدی بالای 170 سانت داشته باشند، یک سوال اساسی وجود دارد که رهبر ثروتمند لیبی این دختران را به کدام اسلام دعوت کرده است و آنان چه تصویری از اسلام در ذهن خود ساخته اند، در لیبی چگونه حکومتی وجود دارد و مردم آن کشور در چه سطحی از رفاه به سر می برند؟

رهبر لیبی در اجلاس 60 تن از رهبران جهان حضور یافته است تا پیرامون گرسنگی موجود در جهان به بحث بنشیند و راه های کاهش این معضل شرم آور بشری را جست وجو کند.

او وقع چندانی به این مهم ننهاد و شهوت اشتهار در اقدامات محیرالعقول مجابش کرد که به دختران زیبا روی آورد و انعام شان کند تا اسلام آورند. اما اگر نیک بنگریم این اقدام بیش از آنکه مضحک باشد گریه آور است و بیش از آنکه ناظران را به وجد آورد عالمان دلسوز و اسلامیان پاک سرشت را به خون جگر مبتلا می کند.

اسلامی که پیامبر (ص) آورد در جزیره العرب خشک و تفتیده هیچ نداشت جز اینکه پیامی به غایت انسانی و کرامت آسا با خود به همراه داشت. این اعراب بادیه نشین نبودند که به زمان اندکی قدرت هماوردی با ابرقدرت های جهان یعنی ایران و روم را به دست آوردند بلکه سخن نو و اندیشه متعالی پیامبرشان بود که هرجا می رفت تعظیم و ستایش می آفرید. چه بسیار اعراب مهاجم در حمله ها به تبعیت از عادت مالوف جاهلیت خود دست تعدی و ستم بر مغلوبان دراز می کردند ولی باز هم آنچه بر همه این نابسامانی ها غلبه می کرد پرچم عدالتی بود که مهاجمان دانسته یا نادانسته با خود حمل می کردند؛ پرچمی که ایرانیان آن را در دست گرفتند و در آزادگی از اعراب جلو افتادند. وقتی سپاه ایران و عرب در قادسیه در برابر هم قرار گرفتند، فرمانده ایرانی بر سریر باشکوه خود سفیر اسلام را به حضور پذیرفت و چنان با دیده حقارت بر آن می نگریست که گفت چنانچه از گستاخی خود پشیمان شوید و به صحرای خود بازگردید قدری جامه و هدیه و طلا به شما می دهم و شما را عقوبت نمی کنم اما هنوز چکاچک شمشیرها آغاز نشده بود که جنگ پیام ها آغاز شد و به سرعت سادگی و بی نیازی و عدالت محوری و آزادی از غیر خدا بر شکوه و جلال و پول و استبداد و بندگی غیرخدا پیروز شد.

هر کجا اسلام رفت و ماند زر و زور و شمشیر نبود که به درون سینه ها می رفت که اگر ماندن به اینها بود سیادت مغولان نباید آنچنان کوتاه می شد.

اکنون هم اسلام به پیام انسانی و کرامت ساز و آزادگی اش مانده است، روح دستگیری از مستمندان و ستمدیدگان و گرسنگان هنوز تازگی خود را حفظ کرده است و گویا تا ابد به کهنگی گرفتار نخواهد شد.

این درد را کجا ببریم که قذافی درست در کنفرانس مبارزه با گرسنگی و فقر قیام به قسط اسلام را نمی بیند و نمی داند و کاریکاتوری از یک دعوت مضحک به جهانیان عرضه می دارد.

به همان دختران ایتالیایی که آفریده خدایند و رحمت خدا آنان را از فقیران و نازیبایان و کودکان و پیران جدا نمی کند، می شود اسلام آزادگی و اسلام مهربانی و اسلام مصلح را عرضه کرد. اگر قذافی به جای 60 یورو مجلدی از قرآن کریم و عمل به قرآن را نشان می داد و بعد از گرسنگان لیبی گرسنگان آفریقا را نوازش می کرد، خود را از سر مردم باز می کرد و آنان را آزاد می گذاشت و مخالفان را سرکوب نمی کرد و دانشمند شیعیان را از بند رها می ساخت، 200 دختر که نه هزاران انسان زشت و زیبا دل در گرو اسلام می گذاشتند، درد امروز اسلام هم این است که حاکمانی چون او از اعتبار پیامبر(ص) سود جسته اند و بر مردمان حکم می رانند ولی بویی از انسانیت اسلام نبرده اند.

آقای قذافی آیا تاکنون چون خلیفه دوم اجازه داده یی مردی از مردمان، بی لکنت زبان جلوی تو به پا خیزد و تو را از انحراف برحذر دارد؟ آیا چون امیر مومنان که خلیفه چهارمش می خوانید، مستقبلین و مشایعت کنندگان از خود را از عمل زیانبار در دنیا و آخرت نهی کرده یی؟ به فاطمیون فخر می کنی ولی از آزادگی فاطمه(ع) چه می دانی؟ او که در شب عروسی خود سوال سائل را بی جواب نگذاشت، دستانش از آسیاب دستی پینه بسته بود. دختران ایتالیا را به چه می خوانی؟ به اسلامی که خیالپردازی مطلق العنان چون تو بار می آورد؟ به اسلامی که پول مسلمانان را صرف اشتهار مضحک خود می کند؟

از دختر رسول خدا(ص) به آنها چه می گویی؟ چه داری که بگویی؟ آیا می دانی پیام فاطمه(ع) در تقوا و نوع دوستی و اهتمام به مردم و دستگیری از مظلومان هزار بار بیشتر از زرق و برق طلاهای تو همان دختران را به وجد خواهد آورد؟ آقای قذافی می دانی یک میلیارد گرسنه در جهان یعنی چه؟ اصلاً می دانی گرسنگی یعنی چه؟ پیامبر و علی و فاطمه و صحابه گرسنگی را خوب می شناختند و همین شناخت بود که به زمان کوتاهی جهان انسانیت را درنوردید. آقای قذافی خوب بود در غربی که به حقوق بشر می نازند و حکومت مردم را افتخار خود می دانند، به جای طلا از علی(ع) می گفتی که خلیفه بود ولی در مسجدش و هنگام سخنرانی اش مخالفان جسارت می کردند و اوج اقتدار حاکمیت در تحمل آنها نشان داده می شد، از نبردهایش می گفتی که آب بر دشمنان نمی بست، اسیران را نوازش می کرد و ابتدا اقدام به جنگ نمی کرد. از پیامبر می گفتی که خودی و غیرخودی برایش معنا نداشت مگر به تقوا و پرهیزکاری، مسلمان عجم تا مقام اهل بیتی پیش رفت و عرب گناهکار به عتاب و دورباش گرفتار شد.

آقای قذافی ما به عنوان یک مسلمان چه کنیم که تو برای اسلام تبلیغ نکنی؟ بگویی اگر دیکتاتورم ربطی به اسلام ندارد و اگر صدایی از مخالفان در لیبی به گوش هیچ مسلمانی نمی رسد نتیجه دوری از تعالیم پیامبر است. آقای قذافی اصلاً وجود حاکمان خیالپردازی مثل تو چهره خوبی از کشورهای مسلمان نمی سازد. بهترین لطف تو در حق اسلام این است که خود را آن طور که هستی نشان دهی، آنچنان که اسلام تبرئه شود و فقط با معیار حاکمیتی چون علی(ع) سنجیده شود.

حالا در برابر اقدام قذافی که رسانه ها به مهم ترین سوژه دست اندازی دیکتاتوران تبدیلش کرده اند، چه می شود کرد؟

عالمان روشن ضمیر و آزاده و ساده زیست و عاقل دینی نه با سخن که با عمل پاسخی رسا و درخور برای این سوژه سازی ها و اسلام ستیزی ها فراهم کرده و می کنند؛ آنجا که رنج گرسنگان را برنمی تابند و در خیر و خوبی پیشقدم می شوند و مساعدت خود را به رنگ ریا نمی آلایند. آنجا که در خانه شان روی هر مظلومی و هر سائلی باز است و ثروت و قدرت اگر به احقاق حقی منجر نشود، نزدشان ارزش ندارد. اگر کسانی چون قذافی بیشتر از دشمنان به اسلام جراحت می زنند، مکتب پیامبر هزاران مسلمان واقعی عرضه داشته و می دارد که چون ستار گان در تاریخ می درخشند، چرا جای دور برویم؟ دیر نیست که در تاریخ خاطره شهیدان و عالمان ما و روشنفکران مسلمان ما نورافشانی کند و مردم داری و انسان نوازی شان چشم های جهانیان را خیره کند. امام موسی صدر، بهشتی، رجایی، مطهری، چمران، طالقانی، شریعتی، بازرگان، روح الله خاتمی، دستغیب و... مبلغ اسلام ناب بودند؛ اسلامی که تحجر و واپسگرایی و خرافه پرستی در آن جایی نداشت، اسلامی که در لبنان و آلمان و انگلیس و ایتالیا و فرانسه و امریکا هم خوش درخشید و جهانیان را به عدالت و آزادگی فراخواند، اسلامی که با اسلام قذافی ها فرسنگ ها فاصله دارد و برای همه دختران و پسران سفید و سیاه و زرد و سرخ پیام مهربانی و شفقت و مظلوم نوازی دارد.

چاپ شده در روزنامه اعتماد ١/٩/١٣٨٨

 


کلمات کلیدی:
 
فاجعه از پاکدشت تا قیام دشت
ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٦  

 چند سال پیش وقتی ماجرای تلخ پاکدشت پیش آمد که در آن فردی ۲۸ کودک معصوم را پس از تجاوز به قتل رسانده بود رئیس جمهور وقت آقای خاتمی و رئیس دادگستری استان تهران آقای علیزاده قریب به مضمون گفتند اگر بر اثر این حادثه ما مسوولان استعفا دهیم سزا است. البته با اینکه آن ماجرا وجدان جامعه را جریحه دار کرد و بحث ها و اظهار نظرهای مفصلی را برانگیخت، شنیده نشد که مسوولی استعفا دهد و عاقبت هم سهل انگاران منطقه و مسوولان مستقیم به شماتت عملی و علنی گرفتار نیامدند.از آن زمان تاکنون که ده ها جنایت مشابه در ابعاد متفاوت رخ داده و تا چندی ذهن جامعه را به خود مشغول داشته است سال ها می گذرد ولی باز هنگامی که در کنار خیابان در قیامدشت شش نفر بی هول و هراس بر زنی آوار می شوند به نظر می رسد در همان نقطه هستیم و تفاوتی نکرده ایم (اگر عده یی معتقد نباشند که بدتر شده ایم).دلیل این توقف آن هم در مقوله مهمی چون جلوگیری از جرم و جنایت چیست؟ چرا حداقل در امنیت آشکار نوامیس مان به نقطه مطلوب و قابل اتکا نرسیده ایم؟

مسلماً عده یی برخورد انتظامی و قضایی شدیدتر را چاره کار می دانند و البته در لزوم این برخوردها شکی نیست اما در کفایت آن بحث و جدل فراوان وجود دارد. از طرف دیگر کم هستند مسوولان و نخبگانی که رفع زمینه های جرم و جنایت را یکی از اصلی ترین راه های مبارزه با این ناهنجاری ها ندانند، پس حالا که از دو نقطه سطح و عمق به موضوع حمله کرده و می کنیم چرا پیشرفتی حاصل نیامده است؟

می خواهم فراتر از بحث های کارشناسانه و درست در این زمینه قدری کلی تر به مشکلات آزاردهنده پیرامون مان بنگرم و نکته مهمی را در این باره مطرح کنم. به نظر می رسد جامعه ما مشکلات خودش را تا حدود زیادی می شناسد و هرازچندی برای حل یکی از آنها که نمود بیشتری پیدا کرده است آستین بالا می زند و همت می کند، اما کثرت این مشکلات مرتباً اولویت ها را بالا و پایین می آورد و از رسیدن به نقطه مطلوب بازمان می دارد. گویا ما در حل هر مشکلی و درمان هر دردی چندان که باید «جدی» نیستیم؛ روزی بر توسعه اقتصادی پای می فشاریم ولی هنوز به جایی نرسیده ایم که توسعه سیاسی را هدف قرار می دهیم، توسعه سیاسی که می توانست به طور طبیعی بعد از توسعه اقتصادی حاصل شود خود حلال بسیاری از مشکلات و ناهنجاری ها و روندساز است ولی حساسیت برانگیز می شود و تیر بلا از هر سو بر سرش می بارد لذا در آسمان رها می شود تا عدالت از راه برسد و همه آلام و دردهایمان را تسکین دهد و به آرزوهایمان جامه عمل بپوشاند… شاید اکنون و پس از این همه سال و صرف این همه انرژی و هزینه اغراق نباشد که بگوییم توسعه اقتصادی حاصل نشده و توسعه سیاسی به جایی نرسیده و عدالت مظلوم تر از آن دو دردمان را چاره نکرده است. اشکال کار کجا است؟ در مبانی اخلاق اسلامی موضوع بسیار مهمی وجود دارد که در این زمینه چه بسا راهگشا باشد.

گفته می شود اکثر منکرها و معروف ها لوازم خاص خود را دارند و چنانچه مورد توجه شایسته قرار گیرند سرایت پیدا می کنند. مثلاً صداقت سرچشمه خوبی ها است و خود هزار معروف را باعث می شود و هزار منکر را جلوگیری می کند. کسی که به راستگویی ملتزم و اصرار داشته باشد مجبور است از بسیاری منکرات دیگر چشم بپوشد. چه اینکه هر منکری لازم می آورد که انسان دروغی بگوید و صداقتی را بشکند. حسن خلق هم همین طور است. ذات نیکو و آرام و… اگر طبق این قاعده طبیعی ما در یک زمینه جدیت کاملی به خرج دهیم و هر روز به ضرورت و مصلحتی از آن استنکاف نکنیم چه بسا در دیگر زمینه ها هم به رشد و اعتلا برسیم. مثلاً اگر همان توسعه اقتصادی با همه لوازمش را می پذیرفتیم الان در توسعه سیاسی هم به جای مطمئنی رسیده بودیم و پیشرفت در توسعه سیاسی خودبه خود عدالت را هم به صورت اساسی تضمین می کرد.

بالاتر بگوییم اگر ما در موضوع مهمی مثل فقر یا جلوگیری از جرم و جنایت به یک جدیت اصولی برسیم و به همه لوازم آن هم پایبند باشیم قطعاً همین جا سکوی پرشی خواهد بود که در زمینه های دیگر هم پیشرفت های بزرگی حاصل کنیم. مبارزه با فقر خود خشکاندن ریشه های جرم و جنایت را باعث می شود و جامعه آرام و مطمئن و امن در توسعه اقتصادی روان و خلاق عمل خواهد کرد و چه بخواهیم و چه نخواهیم توسعه سیاسی را هم خواهد آورد. اگرچه هر کسی در اولویت هر مساله یی نظری دارد و احتمالاً یکی از زمینه های سیاسی، اقتصادی و فرهنگی باید در اولویت واقع شود ولی همه سخن این مقال این است که شاید مهم نباشد که با کدام اولویت شروع کنیم.

مهم جدیت در یک زمینه تا رسیدن به هدف است. اگر برای دولتی مبارزه با فقر و افزایش سطح معیشتی مردم یک اصل اساسی باشد قطعاً لوازم آن را هم خواهد پذیرفت. همین اراده بر مناسبات خارجی و بین المللی سایه خواهد افکند و رابطه یا عدم رابطه و همه سطوح روابط ما با کشورها بر اساس تحصیل رفاه بیشتر برای مردم و کم کردن فقر استوار خواهد شد. مردمی که به یک رفاه نسبی برسند خود موید توسعه سیاسی خواهند شد و آموزش و فرهنگ را بعد از نان شب واجب خواهند شمرد و… اگر در جامعه ما هر آن مساله یی پیش می آید که نظرها را به خود جلب می کند، اگر مشکلات و آسیب های درونی هر آن از نقطه یی سر باز می کنند و خسارت ساز می شوند و اگر هنوز در موضوعی به سرمنزل مقصود نرسیده ایم، مساله دیگر فشار خود را بر ما شدت می بخشد احتمالاً از آنجا ناشی می شود که در مواجهه با معضلات مان اجماعی عمل نمی کنیم و هر عاملی می تواند ما را از راهی که در پیش گرفته ایم باز دارد. اگرچه رسیدن به همه مطلوب ها حق ما است و غنای فکری و انسانی و مادی کشورمان ظرفیت پیشرفت های همه جانبه را داراست ولی از این شاخه به آن شاخه پریدن و برنامه دقیق و تعریف شده یی برای تحصیل همه خوبی ها نداشتن سبب می شود همه چیز را بخواهیم و به هیچ چیز نرسیم.

شهریست پرکرشمه و خوبان ز شش جهت

چیزیم نیست ورنه خریدار هر ششم

حادثه تکان دهنده قیامدشت و حوادث گوناگون و در سطوح مختلف و در حوزه های گوناگون نشان می دهد ما نیازمند یک نگاه جامع به مسائل هستیم و تا از جایی و در جایی به اجماع واقعی نرسیم، برخورد با مصادیق جزیی گرهی که نمی گشاید، مسکنی خواهد بود که عیوب و نواقص و بیماری های اصلی مان را مخفی می سازد تا از جایی دوباره فوران کنند و غافلگیرمان سازند. نگاه جزیی، منفصل، روزمره، مقطعی و غیرجدی به مسائل نه تنها هیچ مشکلی را حل نخواهد کرد که کل سیستم را در معرض آسیب اساسی قرار خواهد داد. زنگ خطر نه در قیامدشت و نه حتی در پاکدشت که به وسیله خفاش شب به صدا درآمد ولی باری به هر جهت های ما خطر انباشته شدن خطرها را در پی دارد. اولویت در متن جامعه ما است. اساس، رسیدگی به معضلات درونی از راه های تجربه شده بشری است و اقتدار از درون خواهد جوشید و تکیه بر فرد فرد جامعه دارد که احساس هویت کنند و مسوول باشند و بر سرنوشت خویش مسلط. روزی که جامعه ما در جهتی از جهات به اجماع برسد و بر لوازم آن پایبند بماند روند درمان دردها و رفع معضلات آغازی اساسی پیدا خواهد کرد. مهم این است که همه مردم این نیاز را احساس کنند و بر آن آگاهی یابند. از جایی باید شروع کنیم و تا انتها پیش رویم. رفع فقر و محرومیت، افزایش سطح رفاه جامعه، توسعه سیاسی، توسعه اقتصادی و… هر کدام شان می تواند یک آغاز بزرگ باشد و رفته رفته به حوزه های دیگر سرایت پیدا کند. هیچ کس نباید احساس کند جایش در این اجماع نیست تا نوبت به مقاومتش برسد. در جامعه یی که روی یک نقشه راه توافق حاصل نشود عاقبت همه ضرر خواهند کرد حتی اگر گروهی در ظاهر و در کوتاه مدت منفعتی به دست آورند

چاپ شده در روزنامه اعتماد ٢۶/٨/٨٨


کلمات کلیدی: حادثه قیام دشت
 
معجزه دمکراسی در همسایگی ایران
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٢٤  
در همسایگی شمال غرب ایران با سر و صدایی نه چندان زیاد رویدادهای مهمی در حال وقوع است که قطعاً در آینده منطقه و جهان اسلام،اثرات آن وضوح چشمگیری پیدا خواهد کرد. ترکیه طی سال های جاری در اکثر زمینه های سیاسی، اقتصادی و دیپلماسی خارجی پیشرفت های قابل ملاحظه یی کرده است که به سرعت اعتبار و جایگاه این کشور را ارتقا می دهد. طی چند روز گذشته آنکارا در یک اقدام جسورانه معاهده یی را در زوریخ به امضا رساند که طی آن به عادی سازی روابط خود با ارمنستان می پردازد. از رهگذر این توافقنامه ترکیه و ارمنستان به حدود یک قرن مناقشه در روابط خود پایان می دهند و مرزهای یکدیگر را طی دو ماه آینده باز می کنند.ترکیه در سال های اخیر رشد اقتصادی بالای هشت درصد را تجربه می کند و تنها از طریق صنعت گردشگری خود در سال 2007 ، 19 میلیارد دلار کسب درآمده کرده است.اسلامگرایان حاکم بر ترکیه در سال های اخیر دیپلماسی نیرومند و خلاقی از خود بروز داده و در حال برطرف ساختن چالش های تاریخی خود هستند. آنها هر روز در پی کشف ظرفیت ها و فرصت های جدیدی هستند که درجه یی بر مقام و موقعیت کشور خویش بیفزایند.رفع مناقشه با ارمنستان که در آن دو موضوع مهم کشتار ارامنه در جنگ جهانی اول توسط دولت عثمانی و مساله قره باغ در حاشیه پیشرفت دیپلماسی فعال ترک ها قرار می گیرد و یک گام بلند است که در آینده نزدیک باز هم ظرفیت توسعه و پیشرفت این کشور را افزایش خواهد داد.اما ترکیه چرا در موضعی مبتکرانه قرار گرفته است و ضمن برطرف ساختن مشکلات منطقه یی خود از چنان اتکا به نفسی برخوردار شده است که دیگر مثل گذشته تمنای الحاق به اتحادیه اروپا را مطرح نمی سازد و تنها راه پیشرفت خود را از این رهگذر جست وجو نمی کند؟مساله بسیار روشن و بدیهی است؛ ترکیه پس از روی کار آمدن اسلامگرایان از طریق تقویت پایه های دموکراسی «واقعی» شده است و جامعه اش که اکنون خود را می شناسد، می بیند و احساس می کند، در روند خلاقیت و کسب توانایی و رفاه و اعتبار قرار گرفته است.در ترکیه دیروز که نظامیان این کشور نوعی از دموکراسی هدایت شده را چاره مشکلات خویش می دانستند، دولت ها با حداقل آرای مردم و با ائتلاف های شکننده به سرعت می آمدند و می رفتند بدون اینکه فرصت اقدامات استراتژیک و راهبردی را پیدا کنند. پس از مراحل مختلف و آشکار شدن ضعف مفرط دولت های حمایت شده از سوی ارتش و همچنین پس از کنار گذاشتن دولت اول اسلامگرا یعنی دولت اربکان، نظامیان لائیک چالش های بزرگی را پیش روی خود دیدند و در نهایت ناگزیر به تمکین به دموکراسی واقعی و جدی شدند.اکثریتی قاطع به صحنه آمدند و به جای تشکیل دولت های ضعیف ائتلافی، کرسی های مهم نخست وزیری و ریاست جمهوری اسلامگرایان به نمایندگی از سوی اکثریت مردم در اختیار آنها قرار گرفت و معجزه دموکراسی آغاز شد.در داخل ثبات سیاسی و اجتماعی که بر اثر احساس عمومی تسلط بر سرنوشت خویش به وجود آمد، دولت برآمده از متن مردم را چنان نیرومند ساخت که نگاه خویش را از درون متوجه بیرون ساخت و گام در راه اعتلای کشور را با استواری هر چه بیشتر به زمین کوفت.هر کجا رجوع به مردم جدی شود و مردم آنچنان که هستند و آنچنان که تمایل دارند سرنوشت و مسوولان خود را مشخص کنند، پیشرفت، توسعه و اقتدار واقعی و کم هزینه حاصل می شود و راه آسان غلبه بر چالش ها پیموده می شود. ایران عزیز ما در اغلب زمینه های فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، جغرافیایی و معنوی ظرفیتی به مراتب بالاتر از ترکیه دارد؛ ظرفیت هایی که در صورت شکوفایی جهانی را به خود خیره خواهد ساخت و برای همه طرف ها و جناح ها، پیروزی را به ارمغان خواهد آورد.این شکوفایی فقط از طریق احترام همه جانبه به جامعه و تمایلات قانونی مردم حاصل خواهد آمد. با مردم و مشارکت جدی آنها بر سرنوشت شان ثبات داخلی، خلاقیت خارجی و اقتدار همه جانبه معجزه خود را نشان می دهد، همان طور که در جای جای جهان نشان داده است. امروز نظامیان ترکیه هم مرهون اقتدار و ثبات داخلی هستند و «تهدیدها» را حتی اگر در آن سوی مرزهایشان باشد مورد تعقیب قرار می دهند. اگر در کشور ما وجدان عمومی اکثریت نخبگان به همراه متن جامعه واقعیت های جهان امروز را دریابند و بعد از ده ها سال علل عقب ماندگی کشور را به درستی رصد کنند و درمان واقعی آن را به عمل نزدیک سازند، همه دعواها و نزاع های سیاسی زیر سطح منافع ملی صورت خواهد گرفت و خط قرمز همه رای و تمایل مردم خواهد شد؛ خط قرمزی که هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی نباید نادیده گرفته شود و سعادت و اقتدار همگان هم در رعایت همین خط قرمز تعریف خواهد شد. با رای و نظر مردم مسلمان است که دین و اخلاق و معنویت هم در اوج و در واقعیت جامعه جاری و ساری می شود.
سرمقاله روزنامه اعتماد مورخ ٢٣/٧/٨٨
 
 

کلمات کلیدی:
 
جایزه ای برای ملتها
ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٩  

گویا غرب چنان از سیاست های جنگجویانه بوش دلگیر و هراسان شده که نقطه مقابل آن سیاست ها را حتی اگر هنوز تا عملی شدن فاصله زیادی داشته باشد مورد استقبال قرار می دهد.از این زاویه اهدای جایزه صلح نوبل به باراک اوباما در واقع جایزه یی به غیربوش و غیرنومحافظه کاران است تا تاییدی باشد بر اینکه مشکلات جهانی را باید به هر وسیله یی جز از راه چنگ و دندان حل کرد.استقبال رسمی و سریع و غیرمترقبه یکی از هسته های فکری غرب از جهت گیری های اوباما اگر تنها ناظر بر تقویت و تشویق وی باشد و در مدت زمان کوتاه تصدی او مصداق بزرگ و روشنی نداشته باشد شائبه سیاسی بودن این جایزه را دامن می زند و حتی این نگرانی را ایجاد می کند که در بلندمدت تحت تاثیر ملزومات دنیای سیاست که کمتر سیاستمداری قادر به اجتناب از آنهاست به اعتبار این جایزه لطمه جدی بزند.آقای اوباما را البته باید تا اینجای کار فردی خوش شانس دانست که مثلاً بدون هیچ ابتکار عمل خاصی در رابطه با ایران و تنها پس از جمع شدن شرایط خارجی توانسته است افتخار مذاکره هسته یی با تهران پس از انتخابات را از آن خود سازد. چه اینکه او در جریان مشکلات فزاینده افغانستان و پاکستان اگر کاملاً به روش خلف خود تمسک نجسته باشد حداقل بمباران ها را قطع نکرد و درصدد افزایش نیروهای نظامی در این کشورها است.اوباما از شهرهای عراق خود را بیرون کشیده است که سربازانش از تیررس حملات انتحاریون در امان بمانند ولی این حملات علیه مردم عراق پایان نیافته است و هیچ توضیحی هم داده نمی شود که امنیت و صلح برای مردم کشور اشغال شده هدف است یا نیروهای اشغال کننده؟آیا جایزه صلحی که رئیس جمهور امریکا اکنون از آن خود کرده است و لابد با آن «پز» می دهد واقعاً ناظر بر افزایش امنیت ملت ها است یا اینکه تابعی از کسب منافع این کشور و در مرحله بعدی متضمن ایجاد امنیت برای دنیای غرب است؟ همه دوست دارند دیگر صدای بمب و موشک و تیر و گلوله در هیچ جای جهان شنیده نشود ولی آقای اوباما در این مدت کوتاه چه کرده است که همه ملت ها و نه تنها ملت های غرب خطر خشونت را از خود «دورتر» ببینند؟ راستی برای جایزه دهندگان کدام معیار جهانی وجود دارد که در آن جهان سوم هم هم طراز شهروندان اسکاندیناوی و امریکایی به حساب آید و تقسیم امنیت بین همه شاخص اقبال و ادبارشان باشد؟امریکایی که به جفا صدای انفجارهای عظیم برج های دوقلو را بیخ گوش خود شنید دو جنگ بزرگ را به دو ملت خاورمیانه تحمیل کرد و در این دو جنگ ریشه هیچ تروریستی خشک نشد، آیا قرار بود باز هم آزمون اشتباه جنگی دیگر آزموده شود که اوباما هنر فرمود و پای در تله دیگری ننهاد؟در حقیقت در حال حاضر ثابت شده برای امریکا و غرب جنگ هیچ سودی ندارد و هر سودی باید قبلاً در دو جنگ فوق الذکر کسب شده باشد، پس اکنون این «اخلاق» نیست که از جنگ تبری می جوید بلکه عدم نیاز به آن یا بهتر بگوییم نیاز به صلح است که منافع غربیان را تامین می کند و خطر را از آنان دورتر می سازد.با اینکه فعالیت های صلح جویانه حتی تحت انگیزه های منفعت طلبانه و تبعیض آمیز باید مورد استقبال قرار گیرند چراکه در مجموع ضعیفان و درجه سومی ها آسیب کمتری می بینند ولی آنگاه این فعالیت ها ارزشمند و اصولی و فراگیر می شوند که به همه ملت ها به یک چشم نگریسته شود و اصل بزرگ «اخلاق» هم به عنوان یک شاخص تعیین کننده به مدد صلح طلبی و امنیت خواهی بیاید.حالا باید منتظر بمانیم و ببینیم این جایزه تا چه حد به کار ملت ها می آید. آیا ممکن است در افغانستان به جای افزایش بمب و موشک، سرمایه گذاری اقتصادی صورت گیرد و ریشه های تروریسم از اساس آن خشکیده شود؟ آیا امکان دارد امریکا در رابطه با کشورها منافع اقتصادی خود را فرع بر امنیت و آزادی و بهروزی ملت ها قرار دهد؟

آیا در همین خاورمیانه که هنوز حکومت های سلطنتی عزیزکرده امریکا هستند ممکن است دموکراسی به عنوان یک عنصر تعیین کننده در گرمی و سردی روابط دخالت داده شود؟ آیا توجه به حقوق بشر برای همه انسان ها مطلوب و خواستنی می شود یا از آن به عنوان ابزاری در جهت سیاست ها و منافع دولت های غرب سود برده می شود؟شاید وقت آن رسیده باشد که جایزه یی بزرگ تر از جایزه صلح نوبل برای «ملت ها» در نظر گرفته شود، مثلاً ما رسماً مدعی هستیم ملت ایران یکی از فعال ترین و صلح طلب ترین ملت های جهان است، شاید اگر بسیاری دیگر قدرت و هوشیاری مردم ایران را داشتند از آن برای سلطه طلبی استفاده می کردند ولی مردم ما خود داوطلب صلح و دوستی و انسانیت در مقاطع مختلف بوده اند. همین حالا هم بدون کوچک ترین اغراقی غربیان مدیون مردم ایران هستند، همین الان با هوشیاری مردم کوچه و بازار ایران است که آنها بیشتر از گذشته احساس امنیت می کنند. اگر صلح دوستی قاطبه ایرانیان نبود چگونه می شد امریکا در کنار مرزهای ایران دو جنگ بزرگ راه بیندازد و خود را از درگیر شدن با پارسیان ایمن بداند؟ شاید بیشتر از هر کس دیگری این اوباما است که می داند تا چه حد مدیون مردم ایران است؛ حتی اگر به روی خودش نیاورد.

اشکال ندارد که غربیان به خودشان جایزه بدهند که جنگ راه نینداخته اند ولی باید صداقتی، عملی و توجیهی پیدا کنند که ملت ها «منفعت» را نام دیگر صلح طلبی غربیان قلمداد نکنند و این زمانی محقق می شود که حقوق هر ملتی محور رابطه ها و سردی و گرمی آن باشد.

امید است این جایزه امیدها به صلح و امنیت و عدالت و انسانیت در عمل را افزایش دهد و کام تلخ بسیاری از ملت های شرق را شیرین سازد، اگرچه سعادت و ضلالت هر جامعه تابع اراده و خواست و هوشیاری خود آن جامعه است.


 
گفتگوی عادلانه پیروزی همه
ساعت ٢:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/۱٥  
ضرورت گفت وگوهای سیاسی آنجا خود را نشان می دهد که آدمی احساس کند می تواند به جای ورود حداکثری در عمل و صرف هزینه ها از طریق رایزنی و مذاکره به بخشی یا حداقلی از خواسته ها و حقوق خود دست یابد. در واقع اهمیت رایزنی آنقدر زیاد است که اگر گفت وگو را از جامعه بشری بستانند می توان ادعا کرد که از حیث اجتماعی تفاوت چندانی میان انسان و غیرانسان باقی نمی ماند.

کاملاً مشهود است که پیش از هر گفت وگویی نیاز به عقلانیت و واقعگرایی خود از مقدمات ضروری هر مذاکره یی است چه اینکه اگر هر یک از طرفین یک ماجرا خویش را حق مسلم بداند و موضوعات را آنچنان که خود می پندارد روشن و غیرقابل عدول فرض کند دیگر جایی برای بحث و گفت وگو باقی نمی ماند.

معمولاً در هر مذاکره یی «راه سوم» و راه هایی به جز ایده آل طرفین مورد بحث قرار می گیرد تا شاید از طریق تمسک به آن «پافشاری های» هر یک از طرفین بر مواضع خود موضوع را به مرحله عمل و منازعه نکشاند.

با این مقدمه اکنون این سوال پیش می آید که آیا با وجود آن همه درگیری ها، اصطکاک ها و خسارت ها و تندی های پیش و پس از انتخابات در کشور ما جایی برای گفت وگو باقی مانده است و آیا امکان رایزنی و یافتن راه حل های میانه و منصفانه وجود دارد یا خیر؟

اگر به هر دلیلی پاسخ سوال مهم بالا منفی باشد بدون هیچ تعارفی باید آن را یک فاجعه تمام عیار بدانیم و از اینکه جامعه ما به نقطه یی رسیده است که در آن امکان کم کردن هزینه ها و حل کردن مسائل از طریق گفت وگو وجود نداشته باشد بر خود بلرزیم و به درجا زدن تاریخی خود اعتراف کنیم.

هر جناحی با هر میزان از قدرت نمی تواند از راه آسان و معقولی که خداوند در اختیار انسان قرار داده است سر باز زند و خویش و جامعه را به ورطه یی متسلسل از بحران و درگیری و هزینه زایی فرو برد.

به نظر می رسد در شرایط کنونی فضای سیاسی جامعه و میزان توازن نیروها و قدرت ها از آن مقدار از شفافیت برخوردار است که گفت وگوهای جدی، سطح بالا، راهگشا و قاطع امکان ظهور و بروز یافته باشد و مردم را به ساحل امن و اعتدال امیدوار سازد. اگر امکان گفت وگو با قدرت های بزرگ 1«5 وجود دارد در حالی که آنها خط قرمز ما یعنی عدم تعلیق غنی سازی را برنمی تابند قطعاً باید امکان بحث و تبادل نظر درونی و داخلی وجود داشته باشد.

منافع ملی کشور درست همان چیزی است که می تواند به عنوان محوری ترین اصل مشترک، مبنای گفت وگوهای پس از انتخابات قرار گیرد و ستاره راهنمایی باشد که عدم عدول از آن توسط چشمان ناظر مردم تعقیب شود.

در حال حاضر که یکی از جدی ترین سرفصل های دیپلماسی خارجی کشور در حال ورق خوردن است و ایران یکی از تاریخی ترین گفت وگوهای خود با جهان را به انجام می رساند اغراق نیست اگر بگوییم که نفس راه افتادن گفت وگوهای داخلی برگ برنده و اثرسازی است که کمتر امتیاز و اقتداری با آن برابری خواهد کرد.

اگر بگذاریم جهانیان به چشم خود ببینند که ایرانیان بزرگ ترین بحران های درونی خویش را از طریق گفت وگو حل می کنند و بر مشکلات کلی خود فائق می آیند قطعاً تواضع و احترام در برابر ایران پیدا می کنند و دندان طمع خویش را برای سوءاستفاده از اختلافات داخلی برمی کنند.

این هنر نیست و شدنی هم نیست که جامعه یی از اختلافات تهی باشد اما غلبه عادلانه بر این اختلافات هنری است که خصوصاً هنگام خطر و اتحاد بیگانگان ضرورت خود را بیش از پیش نشان می دهد.

ناگفته پیدا است که مراد از گفت وگوهای داخلی نادیده گرفتن حقوق مختلف و صحه گذاشتن بر زیاده خواهی ها و انحصارطلبی ها نیست. گفت وگویی که از آن عدالت و انصاف و حق خواهی برنخیزد در عرصه عمل و در اذهان مردم بی ثمر و چه بسا مورد سوءظن قرار خواهد گرفت. آفت گفت وگوهای مصلحتی همین است که مردمان منافع خویش را در آن مستهلک می پندارند و از آن دل خوشی نخواهند داشت.

یک گفت وگوی جدی و شفاف در سطح ملی که اصل اصیل منافع مردم و کشور به طور واضح در آن محور قرار گیرد و توافقات منصفانه آن از سوی جامعه ملموس شود برای همه یک پیروزی بزرگ و تاریخی خواهد بود. اگر در اختلافات عظیم پیش و پس از انتخابات یکی از طرفین ماجرا بدون هیچ تبعاتی به هر آنچه که می خواست می رسید یک پیروزی به دست آورده بود ولی چنین پیروزی در مقایسه با اینکه جامعه ما راه تسلط بر اختلافات را پیدا کند و اختلافات کشور به مرز فاجعه نرسند و درگیری ها به هزینه های غیرقابل جبران، مطول، منحط و غیرقابل کنترل و توقف تبدیل نشوند، پیروزی چندان بزرگی نیست. مردم ما همگی وقتی پیروز اصلی میدان خواهند شد که نخبگان شان در ادامه سیاست گفت وگو را هم بلد باشند و شجاعانه و مردم دوستانه پای آن بنشینند. شاید به نظر برسد رایزنی و مذاکره، دستاوردهای حداقلی به همراه دارد و پیروزی قاطع را از دسترس خارج می کند ولی همین حداقل چنان استوار و پرمایه و دائمی و عقلانی و کم هزینه خواهد بود که خود موضوعیت پیدا می کند و تبدیل به «راهی» می شود که در آن تحصیل عدالت آسان تر خواهد شد. گفت وگوهای جدی و عادلانه دربردارنده پیروزی همه جناح ها و خصوصاً مردم است و در جایی که همه پیروز شوند «شکست» شکستی همیشگی خواهد خورد.

به نظر می رسد اصلاح طلبان حالا بیش از هر زمان دیگری توان و دانایی گفت وگوهای جدی با طرف خود را پیدا کرده اند و استقبال از آن یک حرکت مسوولانه خواهد بود، خصوصاً اگر دیگران هم به ضرورت و اهمیت نیاز به گفت وگو رسیده باشند.
سرمقاله روزنامه اعتماد ١٣/٧/٨٨

کلمات کلیدی:
 
رزمندگان ومردم
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٧/٧  


آخرین روزهای هفته دفاع مقدس مثل آخرین روزهای جنگ می ماند که گویی برای هزارمین بار باید با شهدا، رزمندگان و خاطرات آنها خداحافظی کنیم، تا دوباره روزی و هفته یی دیگر اندر آید و باز وارد دنیای آنها شویم و خواستن و رفتار و آرزوهایشان را به تماشا بنشینیم. راجع به شهدا، رزمندگان و فرماندهان آنها تاکنون بسیار سخن گفته شده است. فکر کردم جای یک نکته بزرگ و منور و خارق العاده خالی است. این یک چیز مخفی نیست که کسی با زحمت به کشفش بپردازد. هر کس اندکی با این فرزندان ملت ایران آشنا و مانوس بوده است، حتماً بدان اذعان داشته و با جانش آن را لمس کرده است. از آنجا که دفاع ما یک جنگ مظلومانه بود، جنگ دو کشور بر سر یک اختلاف جغرافیایی صرف نبود، حداقل در طرف ما رزمندگان فقط سربازان نظام دیده رسمی نبودند. بچه های جبهه و جنگ، دانشجو، کارمند، محصل، کارگر و حتی استاد دانشگاه بودند که داوطلبانه به میدان آمدند تا از کشور و اعتقادات خود دفاع کنند، لذا آنها معدل کامل و دقیقی از متن مردم بودند که حالا آرمانی تر از همیشه از حرکت بزرگ ملت خویش در انقلاب سال 57 به دفاع برخاسته بودند. شاید به همین دلیل و شاید به دلایل متعدد دیگر که جای بازشکافی آن وجود دارد، رزمندگان الفتی عجیب و مثال زدنی با مردم داشتند. رزمنده یی که در میدان جنگ ماشه تفنگ و توپ و تانک را می چکاند و دلاورانه بر سر دشمنان و متجاوزان خراب می شد، وقتی به پشت جبهه می آمد، واقعاً کس دیگری می شد که اگر نمی شناختی باور نمی کردی او یک جنگجوی مبارز است و اهل نبرد و شدت با خصم است، کسی که هم رزم شهیدش را در جبهه جا گذاشته بود و به چشم خود تن مجروحش را دیده بود، در شهر تبسم اش فراموش نمی شد، خدمتش به مردم کم نمی شد و گاهی از خود شهریان و مسوولان در شهر برای مردم نوازی و مردم دوستی سبقت می گرفت. روزی منتظر یکی از بچه های جبهه بودم، اتفاقاً او محصلی نابغه بود که با اینکه اغلب ماه ها به واسطه حضور در جبهه از کلاس ها محروم می شد، همیشه بهترین نمره ها را می آورد و بعدها هم که در کنکور شرکت کرد با درسی که در جبهه ها می خواند جزء نفرات اول بود. بگذریم، خیلی دیر شده بود، کم کم نگران شده بودم که او قرار بود فلان ساعت بیاید چرا این همه تاخیر کرده است؟ بالاخره بعد از دو سه ساعت تاخیر با آن لباس های خاکی و سر و صورت غبارگرفته از خاک جبهه آمد و من غرق در بوسه اش کردم ولی هرچه جویا شدم که چرا اینقدر تاخیر کرده است از پاسخ طفره می رفت. من که به شدت کنجکاو شده بودم، بر اصرار خودم افزودم تا اینکه برایم مشخص شد او وقتی به اهواز می رسد خانم مسنی را می بیند که خرید کرده است و بار و زنبیلش زیاد و سنگین است. کمکش می کند تا به خانه برسد، بعد وقتی با اصرار آن خانم وارد خانه می شود تا آبی بخورد و لبی تر کند، متوجه می شود مهتابی اتاق کوچک این خانم خراب است. آن را درست می کند، بعد متوجه مشکل دیگری می شود و... خلاصه دو سه ساعت هر کاری از دستش برمی آمد برای آن خانم تنها انجام می دهد و برای همین هم آن همه تاخیر می کند. این یک نمونه کوچک بود. فرماندهان زیادی که بعضی از آنها شهید شدند را می شناختم که وقتی به شهر می رسیدند، از کمترین وقت خود برای سرکشی به مستمندان و شرکت در امور اجتماعی عام المنفعه سود می جستند. آن روزها بچه های جبهه و جنگ چنان با مردم و مشکلات شان عجین بودند که گویی عشق به مردم بخشی از رسالت عظیمی است که بر دوش گرفته اند. حالا بسیاری از آن عزیزان دکتر، مهندس، کارمند، معلم و کارگر شده اند و خوب می دانم که اگر چشمه مهربانی و رافت و همکاری و مردم دوستی در جامعه نخشکیده است قسمتی از آن مرهون همین روحیه قابل تحسین بچه های جبهه است. همان زمان هم مردم احترام و ارزش خارق العاده یی به رزمندگان می گذاشتند. یادم می آید وقتی یکی از بچه ها مستقیماً از جبهه سر کلاس آمد، دبیر فیزیک مان که داشت درس می داد، گچ را به کناری انداخت و چنان او را در آغوش گرفت که گویی فرزند خودش از جبهه بازگشته است. این احترام که بعضاً تا تقدس بچه های جنگ پیش می رفت، فقط به این خاطر نبود که آنها داشتند برای مردم می جنگیدند بلکه به رفتار انسانی، اخلاقی، مهربانانه و کریمانه خود رزمندگان بازمی گشت. رزمندگان خوب و دوست داشتنی ما برای اینکه جان خود را در طبق اخلاص گذاشته بودند، هرگز طلبکار و منت گذارنده بر مردم نبودند و خدا را شاهد می گیرم که بسیاری از آنها وقتی به شهر می آمدند و بعدها که جنگ تمام شد، در آنجایی که کسی نمی دانست، اصلاً بروز نمی دادند که مثلاً ماهی بلکه سال ها در جبهه بوده اند، آنها هرگز اهل تندی با مردم نبودند و حتی اگر کسی شأنی و هنجاری را رعایت نمی کرد، بیشتر از طرفداران انقلاب در شهر با جوانان از سر نصیحت و موعظه لفظی برمی آمدند و گویی این رزمندگان بودند که در شهرها هم مدافع مردم خویش بودند و هرگز این نکته مهم و اخلاقی را به فراموش نمی سپردند. روزی که عملیات والفجر8 نزدیک می شد، فرمانده گردان مرا صدا کرد و چون به خاطر وضع جسمانی خاص من نمی شد به خط مقدم بروم، خواست که با بچه ها خداحافظی کرده، بازگردم. آن روز غم عالم بر دلم مستولی شد. نمی دانستم چگونه می شود با بچه هایی خداحافظی کنم که قطعاً بعضی از آنها را دیگر هرگز نخواهم دید. با بعضی از دوستان از موقعیت گردان خارج شدیم و در امتداد جاده خاکی که به جاده دهلران می رسید، روی تخته سنگی نشستم تا به جای من آنها به گردان بازگردند، یکی یکی خداحافظی کردم و تصویر رفتن شان را از پشت اشکی که امانم را ربود می دیدم، همان هایی که چند روز بعد خبر شهادت بعضی هایشان را شنیدم و حالا یادم می آید هر کس از بچه ها مخلص تر بود، به خصوص بعضی که شهید شدند از دیگران با مردم مهربان تر بود. آری فرزندان ملت ایران از بطن و متن مردم به پا خاستند و برای مهد تولد خویش به مبارزه یی هوشمندانه و آکنده از شور و شعور پرداختند. آنها هیچ گاه رابطه مقدس و متقابل خود با مردم را که مملو از ارادت و احترام و آگاهی بود، از دست نمی دهند.

سرمقا له اعتماد ٧/٧/٨٨


کلمات کلیدی:
 
پیام حسن نیت
ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٥/٢۱  

برخلاف نظر و تحلیلی که مطابق با آن آیت الله هاشمی رفسنجانی در اثر فشار از اقامه نماز جمعه این هفته صرف نظر کرده است، به نظر می رسد ایشان شخصاً به این تصمیم رسیده و داوطلبانه نوبت خود را به دیگری واگذار کرده است.

با اینکه رئیس خبرگان رهبری پیرامون انتخابات و خصوصاً حوادث تلخ پس از آن نظرات روشن و صریحی داشته که در نماز جمعه آنها را بیان کرده است ولی برای رسیدن به مقصود خویش آرامش، اعتدال و میدان داری عقل و خرد را مهم تر از هر چیز می داند و احتمالاً بر این عقیده استوار است که تنها در سایه مدیریتی خردگرا و معتدلانه امکان حل و فصل مسائل پیچیده جامعه امروز ما وجود خواهد داشت.

وی از نرفتن به نماز جمعه اهداف مهمی را دنبال می کند که شاید از مسیر دمیدن بر تنور حوادث و گسترش میادین تنش قابل دسترسی نباشند. با آرام شدن فضای سیاسی و اجتماعی احتمالاً میدان داری نیروهای تند و افراطی رو به ضعف خواهد نهاد و امکان حل عاقلانه و منصفانه مشکلات بیشتر خواهد شد.

از سوی دیگر وی پیام حسن نیت خود را آشکارا از این طریق بیان خواهد داشت تا کسی تصور نکند عقلای قوم ملاحظه مصالح و منافع جامعه را ندارند و بی باکانه بر تنور تشنج و درگیری می دمند، مسلماً به جای شوک درمانی که روندش پیش از انتخابات آغاز شد اگر انتخابات مسیر طبیعی خود را طی می کرد بسیاری از حوادث تلخ و غم بار اصلاً زمینه وقوع پیدا نمی کرد و برهمین اساس اگر از هر نقطه یی بازگشت به اعتدال و خرد جمعی و انصاف همگانی آغاز شود جلوی ضررهای بیشتر گرفته خواهد شد.

البته آقای هاشمی در خطبه های نماز جمعه بعد از انتخابات خود آرامشی ناموزون و ناعادلانه و بی ریشه را خواستار نمی شوند چه اینکه در چنین آرامشی حق و عدل خسارت می بیند و زمینه برای تنش های بعدی و حتی ناخواسته و کور فراهم می شود. به نظر می رسد وی ضمن پیگیری دغدغه های موجود و گسترده جامعه حداکثر تلاش خود را مبذول می دارد تا از طرق مسالمت آمیز و قانونی نظام جمهوری اسلامی از خسارات سنگین و احتمالی رهایی یابد.

شاید بر همین اساس بود که آقایان موسوی و کروبی هم در چهلم قربانیان حوادث بعد از انتخابات مراسم گرامیداشت آنان را لغو و به حضور در بهشت زهرا اکتفا کردند. با این تفاسیر و با ظهور نشانه هایی از فعال شدن نیروهای معتدل و دلسوز اصولگرا و ارسال پیام های حسن نیت، زیرپوست برخی از تحرکات سیاسی قابل احساس است.

نماز جمعه این هفته به امامت امام جمعه یی با سابقه بیش از 20 سال برگزار نمی شود تا درگیری سیاسی پیش نیاید و کوچک ترین امکان های تفاهم عادلانه و منصفانه شانس بیشتری برای نمود و ظهور پیدا کرده باشند.

اکنون توپ خردگرایی و آرامش طلبی و جلوگیری از سخنان تشنج زا در زمین اصولگرایان قرار گرفته است تا بزرگان معتدل شان میدان داری کنند و دغدغه های عدالت خواهانه مردم و طرف های سیاسی را جداً مورد توجه قرار دهند. این یک گام بلند و تحول بنیادین جامعه ما است که تندترین منتقدان هم همه تحولات را از کانال مسالمت آمیز و قانونی پیگیری می کنند. اگر این جامعه بتواند از طریق قانونی به حقوق خود دست یابد ارزشش به مراتب بیشتر و تاریخی تر و ماندگارتر از مسیرهای دیگر خواهد بود، حتی اگر این حقوق به تدریج و به صورت نسبی به دست آیند.

چاپ شده در روزنامه اعتماد ٢١/۵/٨٨


کلمات کلیدی: