پائیز فصل راز آلود فکر

حالا دیگر پائیز آمده است. با اینکه در سال‌های اخیر گرم شدن زمین، پائیزها و زمستان‌ها را کوتاهتر و سرمایشان را کمتر کرده است ولی بالاخره پائیز با زحمت هم که شده خود را می‌رساند، سراغ درخت‌ها می‌رود و برگ‌هایشان را زرد و افتان می‌کند، رگبار گاه و بی‌گاه باران و غرم، غرم‌های آسمان خبر از تغییرهایی می‌دهد که دشت‌ها و کوه‌ها را فراخواهد گرفت و شهرها و روستاها را در مشت خود دچار دگرگونی می‌کند. درخت‌ها عریان می‌شوند، ابرها، آسمان را می‌گیرند و انسان‌ها خود را جمع می‌کنند و بر جامه‌های خود می‌افزایند. اگر در پائیز آسمان می‌گیرد، طبیعت در لاک خود فرو می‌رود و روشنایی روزها جای خود را به رنگ خاکستری می‌دهند، یک حس غریب و مبهم از عمق ذهن آدمی فرامی‌خواندمان که با این تغییر طبیعت هماهنگ شویم. پائیز رنگ و بو و حال و هوای دیگری دارد، پائیز فصل اسرارآمیز سال، بیش از زمان‌های دیگر انسان را به سکوت و در نهایت به فکر وامی‌دارد، خبری که پائیز می‌آورد حکایت شکفتن نیست، ریزش نور نیست، آغاز سبزی نیست، اوج نیست و انسان که شور و شادی و نور و سبزی می‌خواهد باید در ‌اندیشه رود که پائیز چه می‌گوید؟ شاید پائیز خبر از واقعیاتی می‌دهد که هستند و باید آنها را دریافت و در‌ اندیشه فرو رفت. پایان آغازها، انتهای قدرت‌ها، داشتن‌ها و ثروت‌ها، تلنگر زیبای پائیزان که مردمان را دربر خویش می‌گیرد و افق ابهام را نشان می‌دهد و از آنها تدبیر و تأمل طلب می‌کند. پائیز غم نمی‌آورد، غم نمی‌سازد ولی مأوای غم‌ها است. غم‌هایی که همه کمابیش دارند با پائیز سرباز می‌کنند. سکوت سرشار و ابتدایی پائیز که با باد و باران شکسته می‌شود و صدای آسمان که درمی‌آید آهنگ موزون ذهن‌ها و ضمیرها هم می‌شود، طبیعت می‌نوازد و انسان‌ها از درون می‌خوانند. پائیز هنرمندانه انسان را به دنبال خود می‌کشاند، او را به جاهای ناشناخته می‌برد، پیچیدگی هستی را نشان می‌دهد و بازهم فکر می‌‌آفریند. سؤال گزنده و همیشگی انسان در پائیز می‌شکند؛ «پشت این همه تغییر و تحول و حرکت و سکوت و صدا و سرود و باران و باد چیست؟» نکند این همه چیزی می‌خواهند بگویند و با گوش‌های بسته ما مواجه می‌شوند؟ نکند زمین و آسمان و ابر و باران احساس گنگی می‌کنند!؟ برای همین هم در برابر چشمان ما خود را به در و دیوار می‌زنند تا ما چیزی را بفهمیم؟ آیا این هشدار بیدارباش ما نیست؟ خبر از سوز و سرما نمی‌دهد؟ سوز و سرمایی که فقط یک نمونه‌اش در طبیعت رخ می‌دهد و نمونه‌های دیگرش در جان و اجتماع ما هست ولی پرده‌های جهل و غفلت و بی‌فکری ما نمی‌گذارد که به موقع این هشدارها را بفهمیم و چارة کار کنیم.

چارة کار در سکون و رخوت نیست باید حرکت کرد. باید هیزم علم و آگاهی جمع کنیم تا فردا آتش نور و گرما بیفروزیم، آتشی که اگر نباشد از سرما یخ خواهیم زد، تاریکی ما را فرا خواهد گرفت و هیچ‌کس هیچ‌کس را نخواهد دید.

آتش است این بانگ و نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد

پائیز با سکوت می‌آید با باد نجوا می‌کند و با طبل آسمان فریاد سر می‌دهد تا جان‌های خفته بیدار، و خیس از شعور و دانایی شوند.

آیا پائیز را درخواهیم یافت؟ آیا سخن‌های رازناک و هنرمندانه‌اش را می‌شنویم؟ آیا به‌اندیشه فرو خواهیم رفت و آیا با مشعل آگاهی سرما و تاریکی زمستان در پیش را گرم و روشن خواهیم کرد؟
چاپ شده در روزنامه اطلاعات 89/7/26

coچاق36x

page02
/ 0 نظر / 10 بازدید