انتخابات بی سابقه "انتخابات امید

 در این میدان کاندیداهای اصلاح طلب به رغم مواجهه با نابرابری های گسترده ضمن اینکه شور و نشاط روزافزونی به اصل انتخابات داده اند، فضای عمومی کشور را به سوی خویش جلب کرده اند. آقایان محترم میرحسین موسوی و مهدی کروبی تا همین جای کار موفقیت های تبلیغاتی و مقدماتی بزرگی را تحصیل کرده و توانسته اند در برابر دستگاه های عریض و طویل تبلیغی که مستقیم و غیرمستقیم جای دیگری را نشان می دهد قد علم کنند و خیال پیروزی آسان و سهل الوصول را از رقیب بستانند. با جدی شدن پیروزی اصلاح طلبان تعادل و ثبات پیشین و تکیه به نفس بخشی از اصولگرایان حاضر در میدان در حال افول است و بعید نمی نماید که اقدامات و تحرکات تند و بی مبنا را در دستور کار خویش قرار دهند و از همین رهگذر فضای آرام و سالم کنونی هم لطمه بخورد. در واقع وقتی لحن طرفداران دولت تند می شود و بعضاً به اموری متوسل می شوند که نتایج عکس می دهد باید دانست که شاغول ترازوی انتخابات به سوی اصلاح طلبان تمایل پیدا کرده و آرامش و اطمینان گذشته را از مدعیان «پیروزی بدون چون و چرا» گرفته است. تا همین جای کار رقابت های انتخاباتی کاملاً بی سابقه است و مختصات یک پدیده جدید را نشان می دهد. در همه دوره های پیشین هرگز رقبای یک رئیس جمهور تا این حد نتوانسته اند انتخابات را رقابتی کنند و تا آنجا پیش روند که احتمال پیروزی خود را به رخ صاحب نظران بکشانند، مثلاً در آخرین دوره انتخابات سیدمحمد خاتمی همه 9 کاندیدای رقیب وی حتی پیش از برگزاری انتخابات کمترین شانسی برای پیروزی از خود بروز ندادند و هنگام رای گیری نتیجه را با اختلاف زیادی به وی واگذار کردند. در دو دوره پیشتر یعنی زمان آقای هاشمی رفسنجانی و آیت الله خامنه یی هم وضع به همین منوال بود و تنها در این دوره از انتخابات است که رئیس جمهور حاضر در صحنه علاوه بر اینکه با رقبای جدی روبه رو شده است با احتمال ریزش شدید آرای خود دست و پنجه نرم می کند.اما حضور میرحسین موسوی در عرصه رقابت های انتخاباتی خبر از تحولی می دهد که در آن عمق استراتژیک نظام و جامعه چاره یی جز حضور در عرصه مدیریت کشور ندیده است. آقای میرحسین حداقل در دو نوبت بخت مسلم خود برای پوشیدن ردای ریاست جمهوری را فروگذاشت چون اطمینان حاصل کرده بود که مجموعه نیروها و شخصیت های حاضر در صحنه امکان بروز خسارات بزرگ و جبران ناپذیر را مسدود خواهند کرد و جامعه هم در برابر گزینه های غیر قرار ندارند و به آنها گرایشی نشان نمی دهند. متاسفانه روند حوادث و رویدادهای چهار سال گذشته سطح وقایع را از خط آسیب نرساندن به پایه های جامعه و روند رو به رشد کشور فراتر برده است و بیم آن می رود که با ادامه مسیر کنونی خسارات و هزینه ها به نقطه غیرقابل بازگشتش نزدیک شود.

احتمال ادامه روند فعلی در دولت نهم حجت را بر همه دلسوزان صاحب رای تمام می کند و هیچ بهانه یی برای خدمت و فداکاری را پذیرفتنی نشان نمی دهد. مشکل آنجاست که متاسفانه در حال حاضر رابطه با برخی از کشورهای درجه سوم و حاشیه یی به عنوان یک روابط دیپلماتیک فعال و غرورآفرین معرفی می شود، تورم بالایی که اقشار آسیب پذیر را به ستوه آورده با مسکن های نقدی و کاملاً مقطعی درمان می شود، رکود در تولیدات کشاورزی و صنعت واردات بی رویه و بی سابقه رونق اقتصادی نام می گیرد و محدودیت های روزافزون در اجتماع و فرهنگ اوج آزادی و حتی بی نظیر معرفی می شوند و اتفاقاً در همه این زمینه ها دولت های گذشته مورد سرزنش واقع می شوند. در چنین شرایطی احتمال افزایش شدید تضادهای اجتماعی و فروپاشی خانواده ها و چسبندگی منافع آحاد جامعه امری دور از ذهن نیست و چه بسا مردم از کل سپهرسیاست و مدیریت ناامید شوند و دل به تحولاتی موهوم یا وارداتی بسپارند. با افزایش ناباورانه قیمت نفت کشور ما در یکی از بهترین موقعیت های تاریخی قرار گرفت و تاکنون باید بسیاری از پروژه های زیربنایی به سرانجام خود می رسیدند و گام های بلند پیشرفت و ثبات اقتصادی برداشته می شد. راستی در این چهار سال کدام پروژه ملی چون «عسلویه» یا «سد کرخه» یا «نیشکر هفت تپه» که در آنها به جز عواید اقتصادی فراوان، اشتغال پرتعدادی هم وجود دارد آغاز شده یا به انجام رسیده اند؟ افتتاح صدها سینما و زمین و مرکز ورزشی و امثال آن در شهرستان ها که در جای خود حتماً خوب و ضروری هستند و جای تشکر هم دارد چیزی نیست که یک دولت با این مقدار از منابع مالی بتواند آنها را برگ برنده خود در اقتصاد معرفی کند. اگر دولت محترم نهم نگاهی محروم نواز داشته است با حدود 270 میلیارد دلار درآمد نفتی باید می توانست رسماً اعلام کند که همه روستاهای کشور نوسازی و دارای جاده آسفالته شده اند، همه پروژه های نیمه کاره به انجام رسیده اند و شهرستان های کوچک به رفاه و امکاناتی به اندازه شهرهای بزرگ رسیده اند. چرا سیل مهاجرت به شهرها روندی صعودی به خود گرفته است و آن همه تسهیلات در پروژه های زودبازده که بهترین ثمره اش باید همین جا خود را نشان می داد به دیوار شکست برخورد کرده اند؟ اینها همه چند کلمه از کلیاتی است که ایرانیان خوب و قدردان این سرزمین هرکس به طریقی با پوست و گوشت و استخوان خود لمس کرده و برای همین هم بی رقیب بودن رئیس جمهور حاضر را با چالش جدی روبه رو ساخته است. هیچ کس نمی تواند و نمی خواهد منکر کار پرحجم شخص رئیس جمهور شود ولی ما در زمانی به سر می بریم که خرد و کار جمعی حرف اول همه عرصه ها است. چرا باید مدیران ارشد دولتی یکی پس از دیگری از کار برکنار شوند و حتی در خود دولت و در میان همفکران رئیس جمهور محترم عدم امنیت شغلی به چالش جدی مبدل شود؟ اگر قرار بود رئیس جمهور شخصاً فرمانداری خرمشهر را برعهده بگیرد و لابد بسیاری از این مسوولیت ها را هم لازم است که خود متصدی شود، دیگر این همه دانشگاه و آموزش و پرورش و... به چه کارمان می آید؟ همه را تعطیل کنیم و فقط به آموزش 40 ، 50 نفر همه کاره با نبوغ و انرژی بالا و خارق العاده بسنده کنیم و همه کشور را به چنین رئیس جمهوری با یاران اندکش بسپاریم، اصلاح طلبانی چون موسوی و کروبی به پیروی از خرد جمعی و کار و تلاش همگانی و تقسیم مسوولیت ها و داشتن مدیرانی توانمند و معتمد افتخار می کنند و قهرمانی را از آن ملت می دانند و خیال قهرمانی خویش را خیالی ساده لوحانه و مربوط به گذشته های دور قلمداد می کنند. ما رئیس جمهوری ساده زیست می خواهیم ولی حاضریم بالاترین حقوق ها را به او بدهیم تا نه یک میلیارد دلار که هزار تومان هم توسط دیوان محاسبات کشور مورد سوال جدی و چندباره قرار نگیرد. واقعیت انتخابات کنونی آنچنان که توسط هر صاحب نظری قابل مشاهده است روند گرایش آگاهانه مردم را نشان می دهد. آنها نمی خواهند هر روز کسی برایشان ماهی بگیرد تا از گرسنگی نجات یابند. آنها زمینه فراخ کار و تلاش و تدبیر را می خواهند. اشتباه در رصد کردن میزان آگاهی مردم ممکن است نتایج منفی برای رصدکنندگان به بار آورد. اگر در این انتخابات این آگاهی با حجمی عظیم بروز نکند قطعاً پس از ملموس تر شدن نتایج مدیریت اخیر همه اصولگرایان و راضیان به این مدیریت را در بر خواهد گرفت.

/ 0 نظر / 6 بازدید