آموزشی که در سراشیبی است

دیگر در اغلب کشورها آموزش و پرورش، دستگاهی اصلی، بزرگ و پرهزینه است و گاهی در میان آینده‌نگرها مسابقة اعلام نشده‌ای بر سر افزایش کیفیت و کمیت آموزش درمی‌گیرد و نتایج این توجه فوق‌العاده هم برای صاحبانش حاصل می‌شود.

دیگر نگاه به آموزش در حال جامع شدن است و از زاویه پرورش این درخت انواع میوه‌ها به دست آمدنی شده‌اند و قدرت و امنیت و رفاه و پیشرفت هم به درس و مشق و پژوهش گره‌ای وثیق خورده است.

دیگر تربیت نیروی انسانی جای خود را چنان باز کرده است که در اولویت بخشیدن به آن تردید نمی‌شود و تردیدکنندگان چون در این زمینه به «مکثی» گرفتار شوند جای خود را در آخر صف قافله بشری می‌یابند.

با این مقدمه جامعة ما باز هم در آستانه آغاز سال تحصیلی قرار گرفته است و میلیون‌ها دانش‌آموز به همراه خانواده‌های خود در تب و تاب رفتن مجدد به مدارس فرو می‌روند و همین معنا فرصت مغتنمی برای بحث و تبادل‌نظر پیرامون آموزش و اهمیت آن فراهم می‌آورد. آیا ما به نقطه اوج فعالیت‌های علمی همگانی رسیده‌ایم؟ آیا جامعه ما در این زمینه دچار توقف و کندی نشده است؟ آیا احوال کلی جامعه انگیزة قوی برای حرکت پرشتاب و منطقی در جهت ارتقاء سطح دانش نسل کنونی و نسل‌های آینده را فراهم کرده است؟ آیا دستگاه عریض و طویل آموزش کشور علاوه بر علم‌آموزی، توان و تدبیر تولید فکر و ایجاد زمینه «تفکر» را در میان دانش‌آموزان و دانشجویان دارا است؟ آیا مدیریت «دانش آموختن» در کشور ما توانسته یا می‌تواند «علم» را کاربردی کند و روش‌های نوین و کارآمد تحصیل دانش را روزآمد کند و کادر آموزشی مدارس را به جدیدترین فنون آن آشنا سازد؟

آیا تبعیض تحصیلی از کشور ما رخت بربسته است یا اینکه هنوز «ثروت»، «علم» را هم می‌تواند بخرد و فقر، قوی‌ترین استعدادهای گمنام را در چنگال خود خورد می‌کند؟ آموزش و پرورش در نقشة اولویت‌های کشور چه نقطه‌ای را به خود اختصاص داده است و با جایگاهی که حق مسلمش است چه فاصله‌ای دارد؟

 این پرسش‌ها وجود دارند و پاسخ می‌خواهند، پاسخ صریح به پرسش‌های بالا به حال و آینده کشور ربط وثیق دارد، بدون پاسخ به چنین سؤال‌هایی با بیشترین تبلیغات و شعارها حرکت آموزشی پویا نمی‌شود، سرعت نمی‌گیرد، عمیق نمی‌شود، نخبه‌ساز که نمی‌شود هیچ، نخبه‌پرور هم نمی‌شود و...

 بدون تن دادن به واقعیت‌های موجود و بدون اهتمام فوق‌العاده و همیشگی به آموزش و پرورش و بدون نگاه کارشناسانه به تربیت نیروی انسانی در بُعد وسیع آن و بدون کاریابی مناسب برای آنها، هزاران مدرسه به کار می‌آیند، صدها هزار معلم و دبیر گرد گچ می‌خورند تا فقط دهان باز و طماع مراکز شکار نخبگان در خارج کشور بهترین جوانان و استعدادهای این سرزمین را ببلعند و داغ حسرت بر دل یک ملت بنشانند. از دیرباز گفته‌ایم که غم معیشت نباید معلم و دبیر ما را دربر داشته باشد ولی حالا هم وقتی آقایان و خانم‌ها وارد کلاس می‌شوند، تصور صاحب‌خانه‌ای که از آنها اجاره‌بها می‌خواهد، فرزندی که لباس و امکانات نو می‌خواهد، قبض‌ها و قسط‌هایی که روی هم انباشته شده‌اند دلشان را می‌لرزاند و آرامش لازم برای درس و تعلیم را از بین می‌برد و امکان تسلط بر شر و شور کلاس‌های مملو از کودک و نوجوان و جوان شیطون و فضول را می‌ستاند.

پول نفت ما هیچ جایی بهتر از خرج شدن در کلاس‌های درس مدرسه و دانشگاه پیدا نمی‌کند، این پول در هیچ کجای دیگر به اندازة آموزش عالی و غیرعالی بازده ندارد و از همین جا است که خیر و خوبی به همة بخش‌های دیگر سرایت می‌کند. به مردم خوبی را که به اهمیت تحصیل فرزندان خود پی برده‌اند و گاهی گرسنه می‌خوابند و نان شب نمی‌خرند تا خرج تحصیل جگرگوشة خود را فراهم کنند، نگاه کنیم «این» یک ظرفیت عظیم است، یک سکوی پرش برای کل کشور است. یک موقعیت و فرصت استثنایی و فوتی است که باید قدر آن را دانست و امکانات ایران عزیز را در این جهت بسیج کرد، در این صورت اقتداری حاصل خواهد آمد که مرزهای کشور در بُعد جغرافیایی تا ابد حفظ خواهد شد و اعتبار و آوازه و نفوذ ایرانیان مسلمان را تا آن سوی مرزها فرا خواهد برد. چاپ شده در روزنامه اطلاعات 22/6/89

/ 0 نظر / 6 بازدید