مردم محور واساس تحولات

آن فیلسوف که گفته بود چند قهرمان به من بدهید تا تاریخ را برای شما بنویسم، شاید بهتر بود بگوید چند جامعه را به من بدهید تا سیر تاریخ را مشخص کنم.

 ابرمردها و ابرزن ها در شکل گیری حوادث نقش بسزایی دارند و حضور آنها در تاریخ چشمگیر است ولی خوب که بنگریم مردم تعیین کننده تر هستند و در تاثیر و تاثر میان نخبگان و جامعه، این مردم هستند که دست بالا را دارند و خواص و رهبران و قهرمانان هم از دل جامعه بیرون می آیند و معمولاً تابعی از معدل روحیات و اخلاق ملت ها هستند. حالا در عصر انفجار ارتباطات و اطلاعات نقش مردم در سیر حوادث بیشتر از هر زمان دیگری مشخص شده است و دیگر آن گونه نیست که بگویند تقدیر و جبر روزگار جامعه یی را به فلاح یا به فساد کشاند.حکومت ها از دیرباز چه خوب شان و چه بدشان برآیندی از اخلاقیات جامعه اند، چه آنکه مردم تنبل حکومتی تنبل پیدا می کنند و جامعه خلاق زمامداری متکبر می یابند، آنجا هم که حاکمیت دچار تباین میان خود و جامعه شده به سرعت راه اضمحلال را خواهد پیمود.به معنای دیگر حکومت متمایز از معدل جامعه تنها زمان کوتاهی می تواند خود را تحمیل کند، مگر اینکه نبض مردمان را بشناسد و در جهت همراهی با بطن اجتماع کوشش کند، بالاتر از آن تاثیرگذاری یک حکومت بر مردم کمتر از سلطه نامرئی مردم بر حکومت است و کمتر دیده شده است که حکومتی مردم را به راهی غیر از معمول و معهود آنها فرا بخواند و در درازمدت موفق شود. در قرآن کریم هم آنجا که به این مهم اشارت دقیق و ظریفی رفته است حکومت تابعی از نفس قوم و تغییر آن موکول به تغییر انفاس مردم شده است.در جای دیگری در همین قرآن اشاره صریح تری وجود دارد و سرزنش آسا به مردم گوشزد می کند که اگر پیامبر(ص) از میان شما برود به اعقاب خود بازخواهید گشت و دیدیم که بعد از فقدان محمد(ص) جامعه حجاز آن زمان تا چه حد به جاهلیت ها و عصبیت های گذشته خود رو آوردند و تا آنجا پیش رفتند که عرب را بر عجم امتیاز دادند و معیار مهم و قرآنی تقوا را از اصلیت و محوریت فروانداختند.با این احوال چرا در طول تاریخ حاکمان اغلب سلطه جو بوده اند و مردمان اغلب سلطه پذیر؟ آیا این معنا خلاف مدعای پیش گفته را نمی رساند و توده های مردم را نه در موضع «فعال» که در موضع انفعال نمی نشاند؟در پاسخ به این سوال مهم باز هم باید به تاریخ مراجعه کرد و به عیان انبوه طلوع و افول قدرت ها و حکومت ها را در نهاد ناآرام مردم جست وجو کرد و آزمون و خطای مستمر آنها را دلیلی بر تعیین کنندگی شان دانست.مردم فعال مرتباً به یاری سرداری، حکومتی را به زیر کشانده اند و در پایین و بالا بردن سلاطین خود از پی دادگری بوده اند که برایشان امنیت بیاورد و بر محور عدالت دعاوی شان را به سرانجام برساند. آنجا هم که جامعه یی از جوش و خروش بازمانده است، سکوت و سکونی سیاسی پدیدار شده است و باز هم ثابت شده که فضای سیاسی تابعی از احوالات مردم است.در واقع کثیری از مردم دائماً، دانسته یا نادانسته، آشکار و نهان در حال مبارزه اند؛ مبارزه در دفاع از حکومت یا علیه حکومت و چون قاطبه مردم به یکی از این دو تمایل کند، همانا اراده جمعی بر همه چیز مستولی می شود و هیچ مانعی را برنمی تابد.حکومت های آگاه نبض جامعه را مرتباً می سنجند و از ظواهر عبور می کنند و به بطن تحولات و حوادث دست می یابند، آنها خوب می دانند در بهترین شرایط تنها به میزان کمی قادر به جهت دهی و مدیریت اذهان عمومی هستند و در نهایت فقط توانایی تسریع یا تاخیر تحولات را به دست می آورند.فرض کنیم در ژاپن یک دولت تنبل روی کار بیاید، این دولت شاید فقط چند ماهی بتواند سیر کار و تلاش مردم را کند کند. خلایق پرتلاش آن سامان چنان به کار و فعالیت می پردازند که دولت شان عقب می ماند و چون به خود آید، می بیند هیچ کس اطرافش نیست و مردم فرسنگ ها از او فاصله گرفته به جلو رفته اند.

در آلمان این نظم مردم است که سلطه اصلی را دارا است و حداقل در این جهت دولت ها را هماهنگ با خود می کند. در انگلیس شکل دیگری از فرهنگ و اخلاق مردم دولت ها را جهت می دهد و در روسیه کاملاً پیدا است که اخلاق روسی تا چه حد از سر و روی دولتمردان شان می بارد و همین طور برای هر جامعه یی می توان ملاک و معیاری را شناسایی کرد و براساس آن به تبیین رابطه میان دولت ها و ملت هایشان پرداخت. بهترین و باثبات ترین حالت ها آن است که میان معدل خواسته ها، تمایلات، اخلاقیات و باورهای مردم و دولت ها هماهنگی و هم جهتی قابل ملاحظه یی وجود داشته باشد، در چنین حالتی جامعه رو به شکوفایی می رود و خلاقیت و تولید و ابتکار و تلاش و کار از هر کوی و برزنی و در هر شکل و شمایلی خود را نشان می دهد، این معنا آنچنان ثابت و بدیهی است که خود می تواند معیاری و نشانه محکمی از چگونگی رابطه میان دولت ها و ملت ها باشد. اگر جامعه یی مرزهای توسعه را درنوردیده است و هر روز آمارهای خیره کننده و واقعی از پیشرفت ها و دستاوردهای همه جانبه را بروز می دهد، قطعاً هماهنگی و هم جهتی میان دولت و ملت برقرار است. در جامعه دیگری که ذهن دولت و ملت دو تا باشد با شوک های شدید هم نمی توان مردم را به کار و تلاش واداشت و آمارهای رشد دورقمی را تجربه کرد. میزان تولید، میزان سرمایه گذاری، کمیت و کیفیت آموزش، میزان ناهنجاری های گوناگون اجتماعی، خبری دقیق از رابطه دولت ها و ملت ها می دهد، چنان که هیچ تظاهر له یا علیه یی قادر به ارائه خبر و گزارشی تا به این حد موثق و غیرقابل انکار و گویای نوع رابطه دولت و ملت نیست. برای رشد و اعتلای کشور هیچ راهی جز رصد کردن دقیق احوال مردم و هماهنگی با معدل احوالات جامعه وجود ندارد. باید بطن اجتماع را در ورای جار و جنجال ها شناخت و اصل را بر تعامل با مردم گذاشت و چنانچه کلمه یی می گوییم، سخنی از آنها را بشنویم و اگر تمنای پذیرفتنی داریم، امتیاز و حقی را تقدیم کنیم. به نظر می رسد درک و شناخت نسبت به میزان تاثیرگذاری همه جانبه مردم در احوال جامعه، نوع مواجهه با ملت را دستخوش تحول می کند، کوچک انگاران مردم، راه بی اعتنایی به آنها را می پیمایند و قدرت خویش را در جای دیگری جست وجو می کنند، در صورتی که آگاهان با تکیه بر قدرت اساسی یک جامعه یعنی «مردم» به ثباتی درازمدت و بقایی واقعی و آسان و بی اضطراب می رسند.

چاپ شده در روزنامه اعتماد ۶/١٢/٨٨

/ 0 نظر / 2 بازدید