فرزانه روشن ضمیر

 

نوشتن از عالمان بزرگ و روشن ضمیر به وسیله قلمی کوچک و ناتوان سختی پیمودن و بالا رفتن از کوه های سر به فلک کشیده را دارد. اما قلمی باشد و از فقدان شخصیتی چون آیت الله منتظری بر صفحه نلغزد و نگرید گویی که قلم نیست. داستان زندگی آیت الله منتظری از قصه های شگفت روزگار است و دیر نیست که بر تارک تاریخ بدرخشد. او که در 24 سالگی به مقام اجتهاد رسید و زودتر از آن در مقام شامخ مبارزی خستگی ناپذیر سکنی گزید. زندان - تبعید، زندان - تبعید، زندان - تبعید، از طبس تا نجف آباد، از نجف آباد تا خلخال، از خلخال تا سقز و... از زندان قصر تا زندان اوین داستان پرماجرای پیش از انقلاب اوست و داستان احساس مسوولیتش در سنگرهای مختلف داستان پس از انقلاب اوست. وی از خود رسته بود و برای همین هم روحش آرام و جسمش در تب و تاب خدمت برای خدا و استمداد به خلق خدا بود. مرجعیتی تا این حد عالم و تا این اندازه فعال و تا این میزان روشن ضمیر و مبارز کمیاب است و فقدانش ثلمه یی است که چیزی جبرانش نمی کند، مگر اینکه بحار الطاف الهی شامل حال شود و ضایعه اش را جبران فرماید. او با این همه امتیازات به غایت صاف و ساده و بی آلایش زیست و خاطراتی که همه همرزمان و دوستان و ملاقات کنندگانش پیش و پس از انقلاب تقریر می کنند اوج ساده زیستی اش را به نمایش می گذارد و این خود ارادتی مضاعف می زاید و غم نبودن اش را در سینه ها آکنده می سازد. نوشتن از او ترسیم و تصویر زندگی او نیست تبرک قلم است به دریای پاکی که سینه اش را فراخ و بزرگ کرده بود.

چاپ شده در روزنامه اعتماد  ٣٠/٩/١٣٨٨

/ 0 نظر / 18 بازدید