قهوه تلخ تاریخ

برای یک اجتماع متحرک و جامعه‌ای که می‌خواهد بر عقب‌ماندگی‌های خود غلبه کند و راه پیشرفت و کمال را طی کند، دانستن تاریخ در سطح وسیع و همه‌جانبه یک ضرورت غیرقابل انکار است.

جامعه‌ای که از تاریخ خود اطلاعی نداشته باشد و فراز و فرودهای پیشین خویش را نداند مرتب اشتباه می‌کند و راه‌های رفته را دوباره می‌پیماید و در هر یک، یا دو قرن مجبور می‌شود از صفر شروع کند و چرخه تسلسل حرکت و سکون و هیجان و خمودی آن تکرار می‌شود. چنین جامعه‌ای به هیچ جا نمی‌رسد.

معمولاً شدت حوادث و میزان هوشیاری مردم به اتصال و امتداد حافظه تاریخی مردم کمک می‌کند ولی می‌شود علاوه بر تکیه به دانسته‌های سینه به سینه توده‌های جامعه بر اهمیت تاریخ و دانستنش تأکید ورزید و از انواع آموزش‌های رسمی و غیررسمی هنری و سمعی و بصری سود جست و مردم را به گذشته خویش آشنا کرد و به آینده هوشیار نمود.

این روزها تماشای سریال «قهوه تلخ» در میان مردم شیوع یافته است و توجه نیکویی نسبت به آن دیده می‌شود، ابتدا باید از کارگردانش به واسطه انتخاب سوژه تاریخی و نقد رفتارهای شاهان و درباریان مجدانه تقدیر کرد و از اینکه افکار عمومی را نسبت به تاریخ حساس می‌کند به او دست‌مریزاد گفت و سپس بر این نکته متمرکز شد که این معنا اگر ابتدای کار نباشد، انتهای آن نیست.
اماتاریخ باید نقل همه محافل خصوصی، عمومی، رسمی، غیررسمی، خانوادگی، مدرسه‌ای و دانشگاهی شود. حداقل باید در سرفصل‌های تاریخی یک فهم و درک عمومی پدید آید، همه باید بدانند که چرا اسکندر توانست با سپاهی نه‌چندان بزرگ ایران را فتح کند؟ چگونه توجه چنگیزخان مغول به ایران جلب شد و چرا ما آمادگی سدکردن آن هجوم وحشیانه را نداشتیم؟ قراردادهای ننگین ترکمنچای و گلستان در چه شرایطی به ایران تحمیل شد و چرا هنگام پیشرفت‌های غربیان خواب و سستی و رخوت ایران و بطور کلی شرق و دربارهایش را فرا گرفته بود؟ علت آن همه مصیبت‌ها چه بود و کی جامعه ایرانی شاداب و پرتوان‌ توانسته است بر معایب خویش غلبه کند و راه پیشرفت را بپیماید و دربارها هم مجبور به هماهنگی با ملت شده اند؟

دانستن تاریخ در اولویت نخست همه علم‌ها و دانش‌ها و آموزش‌ها است. ملتی که از دقایق پیشینه خویش خبر نداشته باشد در تاریکی حرکت خواهد کرد و بی‌گمان سرش به سنگ می‌خورد. تعارف نکنیم هیچ شانس و اقبالی در کار نیست، در بازار شلوغ تاریخ، در دنیای پر هیاهوی زمانه، در مسابقات سرعت ملت‌هابه اصطلاح "هر کس بیشتر پول می‌دهد بیشتر آش می‌خورد"و مطلوب‌ها و تولید‌ها و دست‌آوردها دقیقاً بر اساس میزان تلاش و کوشش و درایت ملت‌ها توزیع می‌شود و لحظه‌ای در جازدن سال‌ها رنج و محنت را رقم خواهد زد.

ای کاش این معنا همه گیر می‌شد که لودگی درباریان، نمایش داده شده در سریال قهوه تلخ واقعا وجود داشته است ، چاپلوسیها و نمامی ها و زیر آب زنیها و دنائتها قسمت اعظم وقت اغلب درباریان مفت خوار را به خود اختصاص داده است واحوال رعیت بی نوا در این مناسبات فاسد اغلب قربانی می شده است.

جدایی وحشتناک میان حاکمان و مردم کوچه و بازار در بسیاری از مقاطع تاریخی درد اصلی جامعه بوده است. سرگرمی پادشاه به حرم خانه و غفلت از امور مملکت گاهی از صورت اغراق یافته در قهوه تلخ بیشتر بوده است. مهران مدیری چگونه بگوید که عالمان و متخصصان و حتی کارشناسان تاریخ در دربارها واقعاً برای فوت‌ کردن فنجان پادشاه به کار گرفته می‌شدند. مقامات کشوری در بسیاری از امور جز تأیید چشم‌بسته اوامر خودخواهانه همایونی هیچ هنری نداشته‌اند، این چشم و همچشمی‌ها، حسادت‌ها، جهالت‌های درباریان و اندرونی‌ و هوس‌های کوتاه و دراز قبله عالم بوده است که در خیلی از مواقع سرنوشت کشور را به تیرگی می‌کشاند. شاید آن‌ها که دستی در تاریخ دارند از دیدن قهوه تلخ نخندند که اشک بریزند، رو به خانواده کنند و بگویند که به‌خدا همین‌طور بوده است. خوب است چقدر وام گرفته باشیم، چقدر رعیت بدبخت و بی‌نوا زیر تازیانه‌های ماموران حکومتی پول زور داده باشند تا شاه به فرنگ رود و آبروی ملک و مملکت را هم ببرد. از آن دیار چه تحفه‌ای آورده شد، جز اینکه ماهرویان دل شاه را برده‌اند و پیشرفت‌ها و تجربه‌های ارزشمند برای آبادانی کشور اصلاً به نظر نیامده است.

قهوه تلخ، اشاره به تاریخ تلخ است، قهوه تلخ را ببینیم و اگر می‌خندیم به خود یادآور شویم که طنزی که اشاره به واقعیت‌ها دارد در درون باید تعقل و تامل بیافریند والا خندیدن صرف به عیب‌ها و نواقصی که وجود داشته است جز از بی‌هنران و غافلان برنمی‌آید و چه بسا عیوب را از برطرف شدن نجات دهد.

codex37x

page27

/ 0 نظر / 9 بازدید