مردم مسایل را می دانند

اوضاع عمومی خصوصاً اقتصادی کشور شفاف تر از آن است که واقعیتش در ابهام پیچیده باشد و کسی از نخبگان نیاز به واکاوی و مطالعه طولانی پیدا کند. نامه های مستند و مکرر کثیری از اقتصاددانان بنام کشور به رئیس جمهور و اظهار نگرانی همه جانبه آنها، خود سندی است که حقایق را آشکار می سازد و انحلال سازمان های کارشناس و ناظر، بر این حقایق مهر اثبات می زند و روشن می سازد که اگر به راه خطا می رویم، جهت و ضرر این خطا را هم نخواهیم دانست. اکنون همان فردا که دیروز دهلش نواخته شده بود، فرا رسیده است و صدای واحسرتا به گوش می رسد که آن یک میلیارد دلار کجا است و این همه پول نفت در چه جایی خرج شده که آثار زیربنایی اش مشخص نیست؟افزایش واردات مصرفی که روزی همه را به وحشت می انداخت، دیگر تا روی سفره مردم و نان و نمک و میوه هم کشیده شده است، پرتقال های سرگردان چرخی در عالم می خورند و یک راست به خانه هایمان سرازیر می شوند و گاهی مهر اسرائیلی هم می خورند تا خوب حالی مان شود که کجای کاریم،؟همین چند سال پیش بود که پس از چندین دهه تلاش و شاید مجاهدت و مدیریت به خود بالیدیم که در استراتژیک ترین کالای روی زمین یعنی «گندم» خودکفا شده ایم. گویا لایق نبودیم که طعم شیرین این خودکفایی در دهان مان محفوظ بماند و لقمه نان، ایرانی ایرانی از گلویمان پایین برود. نفس چایکاران و چای فروشان به شماره افتاده است، تولید شکر متوقف شده است، کشتی های برنج یکی پس از دیگری در خلیج فارس رژه می روند و می آیند تا تتمه پول نفتی که به دست آورده ایم را ببرند. وقتی مجمل کشاورزی این باشد، مفصل صنعت دیگر گفتنی نیست.حالا صدای قهقهه غول چینی که از همه جای خانه ها و از هر سوراخی که فکرش را بکنیم، به هوا می رود گوش ها را آزار می دهد. وقتی خبری خواندم که چین در تولید پرچم رسمی کشور هم پایی دراز کرده است، سرم به زیر افتاد،ما این همه پول می دهیم، دلار و یورو که اینک در دنیا حکم کیمیا پیدا کرده است، خرج می کنیم تا کارگران و نیروی انسانی چین و کشاورزان مصری و لبنانی و برنجکاران هندی و پاکستانی بیکار نباشند ولی جوانان خودمان در خیابان ها بیکار پرسه می زنند و جگر پدر و مادر را خون می کنند تا از فرط بیهوده گشتن سراغ بگن و افیون های قدیم و جدید نروند.این همه هست و این همه را همه می دانند، دیگر صدای آن حامی دولت هم درآمده که صندوق ذخیره ارزی بالاخره تهش سوراخ است یا سرش؟این همه هست و بعید می نماید که مردمان کوچه و بازار ندانند اوضاع از چه قرار است؟ درست است که دیوار بلند تبلیغات روز به روز قطورتر می شود تا ملت گرم سیب زمینی و پرتقال رایگان و تراول چک های اهدایی شوند، درست است که جادوی تبلیغات ناله های اقتصاد بیمار را تبدیل به فریادهای موفقیت آسا می کند ولی احتمالاً مردم می دانند و زیر پوست مشکلات خود نبض مسائل را در دست دارند و حالا کم کم در آستانه تصمیم قرار گرفته اند تا به یک قضاوت سخت و دشوار بپردازند.آنها در تعیین سرنوشت خویش کاملاً مختارند. مردمان اگر بخواهند، ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم نمی تواند رایی به آنها تحمیل کند. در روز 22 خرداد همه شعور و دانایی و آینده نگری مردم به کار می آید تا میان دو وضعیت کاملاً متمایز و روشن یکی را انتخاب کنند. هیچ کس نباید نگران باشد که مردم فریب بخورند. مردم ممکن است عمداً نشان بدهند که به ظواهر رای داده اند ولی عمق مسائل را می دانند. حافظه تاریخی هم دارند، گاهی در سیر تاریخی یک ملت نوسانی پیش می آید، گاهی مردم از نخبگان خود فاصله می گیرند و گاهی همه دست در دست هم می دهند تا درجا بزنیم، قدر نعمت های خود را ندانیم، اصلاً غبطه نخوریم که ملت های پایین دستی از ما جلو بزنند. وقتی این طور به مردم نگاه کردیم، دیگر نمی ترسیم که رسماً اعلام کنیم ما سیب زمینی رایگان توزیع نمی کنیم، دولت حق ندارد سرمایه بانک ها را بی ضابطه تبدیل به تسهیلات کند لذا ما وام مایشاء هم نمی دهیم، ما نمی خواهیم جهان را عوض کنیم ولی نام خلیج فارس مان در معرض خطر باشد.اصلاح طلبان باید رایی بر فراز صداوسیما از مردم بخواهند. با همین صداوسیما رای گرفتن از مردم هنر است کمااینکه با همین صداوسیما دوم خرداد پدید آ مد. تازه حالا کار مشکل تر هم هست، اگر در دوم خرداد کسی فکر نمی کرد آن همه مانع و مقاومت وجود دارد حالا همه این را به خوبی می دانند. حالا یک دوم خرداد حساب شده نیاز است.بزرگ ترین، اصلی ترین، مهم ترین و موثرترین پیام اصلاح طلبان می تواند «صداقت» باشد؛ صداقتی که در آن وعده های چرب و شیرین به مردم داده نمی شود، صداقتی که تنها ناظر به کار و تلاش و تعهد و صبر و کوشش است. اگر در هشت سال عصر اصلاحات مانند خدمتگزاران اصلی چون خود خاتمی همه توان ها و ظرفیت ها و منابع و منافع در خدمت مردم قرار می گرفت، حالا کوچک ترین شائبه یی در دل مردم نبود. افسوس که عده یی بخشی از موقعیت تاریخی دوم خرداد را خرج منافع شخصی و گروهی کردند و از ادبار مردم هراسی به دل راه ندادند. اما حالا اصلاحات پاک تر و مجرب تر و آسیب شناس تر از گذشته خود را در مقابل مردم قرار داده و سرمایه صداقت خویش به بازار آنها آورده است. نکند عمق مشکلات کنونی پرده یی بر ندانم کاری بعضی از افراد شود و اصلاح طلبان خود را نیازمند به صراحت و صداقت ندانند. بگذاریم انتخابات از احساسات عبور کند و عقلایی تر از همیشه به انجام برسد. اتفاقاً فرق اصلاح طلبان با رقبا در همین نکته نهفته است که آنها نه توان و پول آنچنانی برای تبلیغ دارند و نه چنین روشی اهداف اصلاحی را محقق می سازد. پیروزی فارغ از هیجان سازی های رایج، یک پیروزی همیشگی و همه جانبه است و پیروزی با سیب زمینی و پرتقال اصلاً پیروزی نیست که رویش حساب شود و در معادلات بلندمدت سیاسی و اجتماعی از مجهول به معلوم تبدیل شود. در واقع در انتخاب مردم قطعاً سیب زمینی جایی ندارد و شاید به یک ضدتبلیغ هم تبدیل شود منتها پشت همه این تحرکات پیام هایی وجود دارد که به گوش مردم می رسد و همان پیام ها کارساز هستند. اصلاح طلبان می توانند و باید این پیام ها را به متن مردم ارسال کنند.

/ 0 نظر / 5 بازدید